( مائده / 1 ) .
متعمّد : عمد : قصد . عامد و متعمد : كسى كه كار را دانسته و از روى عمد انجام دهد .
نعم : ( بر وزن شرف ) چهارپايان مراد گاو ، گوسفند و شتر است ( انعام ثلاثه ) اين كلمه جمع است و از لفظ خودش مفرد ندارد .
هديا : هدى : قربانى مكه . در جاهاى ديگر اضحيه گويند .
عدل : برابرى . برابر . در اينجا معناى دوم مراد است .
ليذوق : ذوق : چشيدن . « ليذوق » تا بچشد .
و بال : كيفر و عذاب . وبل : شدت . و بال كيفر و عقوبتى است كه بر انسان سنگين و سخت است .
سلف : ( بر وزن شرف ) گذشته و گذشتن . مصدر و اسم هر دو آمده است .
سياره : جماعت مسافر ( قافله ) سير : راه رفتن . سياره مؤنث سيار ، به معنى گروه مسافر ( قافله ) نيز آيد . در اينجا مراد قافله و كاروان است .
بر : خشكى ( قاموس قرآن ) .
قياما : قيام در اينجا مثل قوام به معنى مايهء قوام و وسيله برپادارنده است « القيام : ما يقوم به الشيء » .
قلائد : قربانيهاى طوقدار رجوع شود به آيهء دوم همين سوره .
الباب : عقلها . لب : مغز ، جمع آن الباب است « الالباب : العقول » .
شرحها
در اين آيات بيان گرديده : كدام شكار در حال احرام حلال است و كدام حرام ، كفارهء شكار حرام چيست ؟ و نيز روشن شده كه كعبه و عمل حج مايه قوام ملّت