اول : « ما » در
بَلِّغْ ما أُنْزِلَ
نمىتواند مربوط بهمهء قرآن و احكام اسلامى باشد ، زيرا سورهء مائده در مدينه نازل گشته و در درّ منثور رواياتى نقل شده كه مائده آخرين سورهاى است كه نازل شده است . پس در آن موقع اقلا صدى نود از قرآن نازل شده و از سوى آن حضرت تبليغ شده بود ديگر تحصيل حاصل است كه دستور
بَلِّغْ ما أُنْزِلَ
آيد پس « ما » در اينجا راجع به يك امر بخصوصى است و نيز معلوم مىشود كه اين دستور قبلا به آن حضرت رسيده بود و در اينجا فرمان تبليغ آمده است .
دوم : از
وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ
معلوم مىشود كه اين امر به قدرى با اهميت بود كه عدم تبليغ آن مساوى با عدم تبليغ همهء اسلام بود زيرا « رسالته » مطلق و شامل همهء رسالت آن حضرت است يعنى اگر اين امر را تبليغ نكنى مطلق پيام خدا را تبليغ نكردهاى پس تبليغ اين مسئله ادامه اسلام بوده است .
سوم :
وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ
حاكى است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله از تبليغ آن پيام بيمناك بوده است ، نه اينكه مىترسيد او را بكشند بلكه ترس از آن بود كه مردم عمل او را حمل بر غرض كرده و قبول نكنند در اين صورت منظور از عصمت ، نگهدارى از فتنهء مخالفان است كه
إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي
آن را بيان مىكند يعنى فتنه و كيد آنها اثرى نخواهد داشت .
اين امور همه مؤيد رواياتى است كه صريحند آيهء شريفه دربارهء ولايت على بن ابى طالب عليه السّلام در غدير خم نازل گرديد ، به دنبال آن رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله دست على را گرفت و ميان هفتاد هزار نفر فرمود : « من كنت مولاه فهذا على مولاه » سيوطى در درّ منثور نقل كرده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله به دنبال نزول آيه فرمود :
خدا مرا به رساندن پيامى دستور داده كه سينهام از آن به تنگ آمده و دانستم كه مردم مرا تكذيب خواهند كرد خدايم فرمود يا تبليغ كنم و يا عذابم خواهد