هستند كه حق بر آنها ثابت شده ولى روى حرص يا حسد يا جاه طلبى گاهى صلاح را در آن مىبينند كه اظهار ايمان كنند و گاهى صلاح مىبينند كه حق را انكار كنند ، پس ايمان و كفر در نظر آنها ملعبه است و گرنه چطور ممكن است كه واقعيت بر كسى مرتب باز و بسته شود ولى اين شدنى است كه يقين بكند ولى روى عللى گاهى يقين را اظهار و گاهى كتمان كند . اين گونه اشخاص مثل قوم فرعون هستند كه معجزات موسى را ديدند در باطن يقين كردند و در ظاهر انكار ،
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا
نمل / 14 ، اين گونه اشخاص كه مصداق
ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً
مىباشند نه مورد آمرزش قرار مىگيرند و نه هدايت مىشوند .
138 -
بَشِّرِ الْمُنافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً
.
يعنى آنان منافقند ، و منافقان را عذابى است دردناك .
139 -
الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ
.
وصف منافقان است كه بجاى مؤمنان ، كفار دشمنان خدا را دوست و كارساز مىگيرند و با آنها بند و بست دارند
أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً
.
يعنى آيا اينها عزت و اعتبار را در پيش كفار مىدانند كه به آنها روى مىآورند بعد در جواب مىگويد كه عزت همهاش پيش خداست بايد به سوى خدا روى آورند .
140 -
وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ
.
مضمون آيه آن است كه در مجلسى كه عدهاى آيات خدا و دين را مسخره و انكار مىكنند نبايد نشست بلكه بايد به عنوان اعتراض آن جلسه را ترك كرد ، اين يك امر بمعروف و نهى از منكر است و نيز شخص تحت تأثير كلمات آنها قرار نمىگيرد
حَتَّى يَخُوضُوا
حاكى است كه اگر سخن ديگرى شروع كردند