شرحها
ظهور آيات در آن است كه قضيّهاى اتّفاق افتاده ، عدهاى از خائنان خود را مخفى كرده و براى تبرئهء خود و نسبت دادن جرم به ديگرى شبانه نقشه كشيدهاند . و حتى خواستهاند فكر پيامبر را هم منحرف كنند و بسوى خود كشند ولى خداوند موضوع را به آن حضرت روشن فرموده است .
در مجمع البيان نقل مىكند : در مدينه سه برادر بودند بنام بشر و بشير و مبشر كه آنها را « بنو ابيرق » مىگفتند ، بشير در شعر خود ياران رسول خدا را هجو مىكرد و به ديگران نسبت مىداد ، هر سه برادر فقير و نادار بودند ، بشير بخانهء رفاعة بن زيد نقبى زد مقدارى طعام و يك شمشير و يك زره دزديد ، رفاعه به قتاده برادر زادهء خود كه از اهل بدر بود شكايت كرد ، قتاده و رفاعة در تعقيب دزد بودند ، بنو ابيرق گفتند : اشياء شما را « لبيد بن سهل » دزديده است ، لبيد كه مرد آبرومندى بود گفت : اى پسران ابيرق . مرا به دزدى متهم مىكنيد ؟
حال آنكه خود به اين كار سزاواريد شما منافقيد ، رسول خدا را هجو مىكنيد و به قريش نسبت مىدهيد . بايد حقيقت امر را بگوئيد و گرنه با شما خواهم جنگيد آنها چون اين بشنيدند با او مدارا كردند .
قتاده محضر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت يا رسول اللَّه يك خانوادهء بدنام خانهء عموى مرا سوراخ كرده ، طعام و سلاح او را دزديدهاند ، حضرت فرمود به كارتان رسيدگى مىكنم ، مردى بنام « اسيد بن عروه » به طرفدارى از بنو ابيرق عدهاى را جمع كرده پيش رسول خدا آمدند و گفتند : يا رسول اللَّه قتاده و عمويش رفاعه ، آبروى خانوادهء ما را مىبرند و به ما تهمت دزدى مىزنند ، سپس قتاده پيش رسول خدا آمد تا دربارهء قضيه با آن حضرت گفتگو كند ، حضرت به او شديدا پرخاش كرد و گفت : مىخواهى آبروى يك خانوادهء آبرومندى را ببرى ؟ !