تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
مختال به معنى متكبر از همين ماده است . فخور : فخر فروش . كسى كه از روى تكبر مفاخر خود را مىشمارد و به رخ مردم مىكشد . يبخلون : بخل : ضد سخاوت . يعنى امساك و خرج نكردن در محلى كه بايد خرج شود . اعتدنا : آماده كرده‌ايم . عتاد : آماده شدن . اعتاد : آماده كردن . مهين : خوار كننده . هون و هوان به معنى ذلت و خوارى است . اهانت : خوار كردن . رئاء : تظاهر و نشان دادن . آن اين است كه كار خوبى انجام دهد و قصدش تظاهر باشد نه براى خدا . قرين : رفيق . قرن : جمع شدن . رفيق را از آن قرين گويند كه با انسان جمع است . مثقال : وزن ( مثقال الشيء : وزنه ) چيزى كه با آن وزن مىكنند ( سنگ ) . ذره : ذر : مورچه‌هاى ريز . اجزاء غبار كه در شعاع خورشيد از روزنه در جاى تاريك ديده مىشوند مفرد آن ذره است رجوع شود به قاموس قرآن . در نهج البلاغه خطبه 163 آمده « سبحان من ادمج قوائم الذرة و الهمجه » منزه است كسى كه دست و پاى مورچهء ريز و مگس ريز را در جاى خود قرار داده است . عصوا : عصيان و نافرمانى كردند . تسوى : سوى : مساوات و برابرى . تسويه : برابر كردن . مراد از آن در اينجا زنده نشدن است . حديث : تازه . گفتار باشد يا چيزى ديگر .