تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
كه غير خويشاوند است ، درماندگان ، و آنچه مالك آن شده‌ايد نكويى كنيد كه خدا كسى را كه متكبر و فخر فروش باشد دوست نمىدارد . 37 - همان كسانى كه بخل مىورزند و مردم را ببخل وادار مىكنند و آنچه را خدا از فضل خود به آنها داده نهان مىدارند . براى كافران عذابى ذلت آور آماده كرده‌ايم . 38 - و كسانى كه اموال خود را براى تظاهر بمردم انفاق مىكنند و به خدا و بروز جزا ايمان نمىآورند و هر كه شيطان همدم او باشد همدم بدى است . 39 - چه شده بر آنها ؟ ! اى كاش كه به خدا و روز جزا تسليم مىشدند و از آنچه خدا داده انفاق مىكردند ! ! و خدا به آنها داناست . 40 - خدا هموزن ذره‌اى ستم نمىكند و اگر عمل ، عمل نيك باشد آن را افزون مىكند و از جانب خود پاداشى بزرگ مىدهد . 41 - چگونه باشد ( حالشان ) آن وقتى كه از هر امت گواهى مىآوريم و تو را بر اين امت گواه قرار مىدهيم . 42 - آن روز كسانى كه كافر شده و به پيامبر نافرمانى كرده‌اند دوست مىدارند كه اى كاش زمين با آنها يكسان مىبود و هيچ واقعه‌اى را نمىتوانند از خدا پنهان كنند .

كلمه‌ها

ذى القربى : صاحب قرابت ( خويشاوند ) قربى : قرابت نسبى . الجار الجنب : همسايه‌اى كه اجنبى است ، خويشاوند نيست . جنب ( بر وزن شتر ) وصف است به معنى مجنوب و كنار شده ( كنار شده از خويشاوندى ) . الصاحب بالجنب : جنب ( بر وزن عقل ) به معنى پهلو ، طرف و كنار است يعنى : رفيقى كه در كنار انسان است . ابن السبيل : پسر راه . مسافرى كه از وطن و مال ، دستش كوتاه شده است . جز سبيل معرفى ندارد گويى پسر راه است ( درمانده ) . مختال : متكبر . خيل : گمان . خيلاء : تكبر از روى خيال و فرض .