ام سلمه و شوهرش عبد اللَّه در مكه اسلام آورده و از سابقان در اسلام بودند ، آن هر دو از ترس مشركان مكّه به حبشه مهاجرت كردند و او در حبشه پسرش « سلمه » را به دنيا آورد سپس هر دو به مكّه باز گشتند و چون از فشار مشركان كاسته نشده بود تصميم گرفتند به مدينه هجرت كنند ، هر دو با فرزندشان « سلمه » به راه افتاده ، مشركان مانع شدند بالاخره ، اول « ابو سلمه » با فرزندش و سپس با وضع دلخراشى « ام سلمه » وارد مدينه شدند « 1 » و در مدينه داراى سه فرزند ديگر شدند به نام « عمر ، درّة ، زينب » .
« ابو سلمه » در جنگ « احد » زخمى شد و جراحتش بعدا التيام يافت ولى در حمله بقبيلهء « بنى اسد » كه فرمانده لشگريان اسلام بود در اثر تلاش بسيار ، زخمهايش از نو سر گشادند و بسترى شد و مشرف بمرگ گرديد ، رسول اكرم در كنار بستر اين صحابى بزرگ حاضر شد و بالينش نشست تا جان سپرد و با دست خويش چشمان او را بست و بر جنازهاش نه تكبير گفت « 2 » .
آن گاه ام سلمهء بيوه سرپرست يتيمهاى خويش گرديد ، لازم بود از اين زن بزرگوار و مهاجر كه در راه اسلام قدمهاى بزرگى برداشته بود دلجويى شود و يتيمانش مورد تكفل اسلام باشد ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از وى خواستگارى فرمود در جواب عرض كرد « انها غيرى ، مسنة ذات عيال » يعنى : من به درد شما نميخورم پير زنى عيالبار ، آن حضرت سفارش فرمود : مانعى نيست سن من از تو بيشتر است . . . « 3 » .
ام سلمه قبول كرده وارد رديف امهات مؤمنين گرديد . در تزويج ام سلمه جنبهء عاطفه ، تفقد از يك مسلمان مهاجر و رنج ديده ، تكفل ايتام يك صحابى جانباز مطرح بود نه غريزهء جنسى .
هامش
( 1 ) سيرهء ابن هشام ج 2 / 112 .
( 2 ، 3 ) نساء النبى / 124 - 125 .