كلمهها
لتبلون : يعنى امتحان مىشويد . بلى ( بر وزن علم ) به معنى فرسوده شدن است ، امتحان را از آن ، ابتلاء گويند كه گويى ممتحن ، امتحان شده را فرسوده و خسته مىكند .
عزم : قصد . اراده . تصميم . آن در آيه به معنى معزوم و مطلوب ( مصدر به معناى مفعول ) است در كشاف گويد : « مما يجب العزم عليه من الامور . » ميثاق : پيمان اكيد . مادهء وثاق ( بفتح و كسر واو ) به معنى بستن و آنچه با آن مىبندند آمده است .
نبذوه : نبذ : انداختن و ترك كردن چيزى از روى بىاعتنايى است .
وراء : به معنى « پس » و « پيش » هر دو آيد در آيه به معنى « پس » است .
ظهورهم : ظهر : پشت . جمع آن ظهور است .
يفرحون : فرح : شادى توأم با تكبر . لذا گويند در شادى مذموم به كار مىرود .
يحمدوا : يعنى : ستايش شده و ستوده شوند .
مفازه : نجات و محل نجات . مصدر و اسم مكان است در آيه ظاهرا مكان مراد است .
ملك : ( بر وزن قفل ) : در استعمال قرآن به معنى حكومت و ادارهء امور است .
شرحها
در اين آيات روشن شده كه رسيدن به هدف توأم با مشكلات است ، هيچ امّتى بدون فداكارى قادر به پياده كردن مرام خود نيست ، اگر قومى تقوى