تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠

كلمه‌ها

لتبلون : يعنى امتحان مىشويد . بلى ( بر وزن علم ) به معنى فرسوده شدن است ، امتحان را از آن ، ابتلاء گويند كه گويى ممتحن ، امتحان شده را فرسوده و خسته مىكند . عزم : قصد . اراده . تصميم . آن در آيه به معنى معزوم و مطلوب ( مصدر به معناى مفعول ) است در كشاف گويد : « مما يجب العزم عليه من الامور . » ميثاق : پيمان اكيد . مادهء وثاق ( بفتح و كسر واو ) به معنى بستن و آنچه با آن مىبندند آمده است . نبذوه : نبذ : انداختن و ترك كردن چيزى از روى بىاعتنايى است . وراء : به معنى « پس » و « پيش » هر دو آيد در آيه به معنى « پس » است . ظهورهم : ظهر : پشت . جمع آن ظهور است . يفرحون : فرح : شادى توأم با تكبر . لذا گويند در شادى مذموم به كار مىرود . يحمدوا : يعنى : ستايش شده و ستوده شوند . مفازه : نجات و محل نجات . مصدر و اسم مكان است در آيه ظاهرا مكان مراد است . ملك : ( بر وزن قفل ) : در استعمال قرآن به معنى حكومت و ادارهء امور است .

شرحها

در اين آيات روشن شده كه رسيدن به هدف توأم با مشكلات است ، هيچ امّتى بدون فداكارى قادر به پياده كردن مرام خود نيست ، اگر قومى تقوى