سَنَكْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ
يعنى هم اين گفتهشان را مىنويسيم و هم كشتنشان پيامبران را « سنكتب » حاكى است كه اين سخن را از روى مسخره گفتهاند و مىدانستند كه خدا فقير نيست و گر نه جواب استدلالى داده مىشد ، اينكه قتل پيامبران در رديف اين سخن آمد حاكى است كه بازى با كلام پيامبر مثل بازى با جان پيامبر است . « به غير حق » مىرساند كه از روى عمد مىكشتند نه از روى خطا و اشتباه . ( قتل انبياء بدست يهود در سورهء بقره نقل شده است ) چنان كه بنى اميه و بنى عباس امامان را مىكشتند و طاغوتهاى اين زمان مجتهدان و مردان مجاهد و جوانان مبارز را مىكشند و بزنجير مىزنند .
وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ
يعنى : در مقابل اين سخن و آن كشتار .
182 -
ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
يعنى اين عذاب دو علت دارد يكى اينكه كيفر عمل تو است ديگرى اينكه خدا به بندگان ظلام نيست . تعبير
وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
مجموعا پنج بار در قرآن مجيد آمده است : آل عمران / 182 ، انفال / 51 ، حج / 10 ، فصلت / 46 ، ق / 29 ، در سورهء فصّلت چنين آمده :
مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
ظاهرا منظور آن است كه اگر خدا نيكوكار و بدكار را با اعمال خود كيفر و پاداش نمىداد دربارهء بدكاران ، اهمال نظام اعمال مىشد و دربارهء نيكوكاران زحمت بىحاصل و آن جز ظلام بودند نبود و چون خدا ظلام نيست لذا هر كس را مطابق عملش مجازات مىكند على هذا لفظ « ظلام » به مناسبت محل آمده ، نه اينكه مبالغه در نفى ظلم باشد و يا اگر خدا ظلم كوچكى هم بكند نسبت به كثرت انسانها ظلام خواهد شد چنان كه گفتهاند ، لذا شمول « عبيد » بر نيكوكاران بيشتر از بدكاران است .
183 -
الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى يَأْتِيَنا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ