تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
مىباشد « ما » در آن به معناى شىء است . يعنى : آن مثل ، پشه ريز يا چيزى بالاتر از آن باشد ، در
« ما ذا أَرادَ »
ما براى استفهام و « ذا » براى موصول است و شايد هر دو به معنى استفهام باشد بايد دانست قرآن به مثلها بسيار اهميت داده تا مردم به واسطهء آن حقائق را درك كنند چنان كه فرموده
وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
ابراهيم / 25
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
حشر / 21 پس امثال قرآن براى تفهيم مطالب است . و مثل در مجسم كردن مقاصد سهم بسزايى دارد . از آيه شريفه روشن مىشود كه شايد راجع به مثلهاى قرآن از طرف كفار و منافقان اعتراض رخ داده و مثل زدن به پشه ، عنكبوت ، آتش روشن كردن ، باران و رعد و برق و غيره را مورد انتقاد قرار داده‌اند ، و يا قرآن خود بعد از زدن دو مثل آتش و باران ، دفع دخل كرده و مىگويد مبادا اعتراض كنيد . . .
لا يَسْتَحْيِي »
نشان ميدهد كه در خدا راجع به مثل زدن انكسار و انفعالى نيست مانند انفعال كسى كه از زدن اين گونه مثلها مىترسد .
« فَأَمَّا الَّذِينَ . . . »
روشن مىكند : مردم در تلقى اين مثلها دو گروه هستند يكى اهل ايمان كه مىدانند آن مثل ، حق و براى تفهيم مطلب است ولى كفار و آنان كه به فكر قبول حق نيستند مىگويند : خدا از اين مثل چه منظورى دارد ؟ در جواب فرموده : خدا با آن مثل گروه بسيارى را هدايت مىكند و مقصود خدا را درمىيابند ، و گروه بسيارى از كافران را با آن گمراه مىكند و بر گمراهيشان مىافزايد ، ولى فقط آنهايى را گمراه مىكند كه از حق خارج گشته و به هدايت اعتنايى ندارند . آرى : مثل نسبت به يكى هدايت و نسبت به ديگرى ضلالت است و ريشهء هر دو در وجود خود آنها و در اختيار آنها است .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 78 | على اكبر قرشى بنابى