آن ضوء است .
صم : اصم : كر مادرزاد ، بقولى مطلق كر است ، جمع آن صم : اصل آن صمم بمعنى بستن است .
بكم : ابكم : لال مادرزاد . جمع آن بكم است ، اخرس به معنى مطلق لال است خواه مادرزاد باشد يا بعدا لال شده باشد .
عمى : اعمى : كور . جمع آن عمى ( بر وزن قفل ) است ، عمى ( بر وزن عبد ) به معنى كورى و نيز به معنى فقدان بصيرت است اين كلمه در قرآن مجيد هم در كورى ظاهرى و هم در فقدان بصيرت به كار رفته است ، چنان كه مراد از آن در آيه فقدان بصيرت است .
صيب : ابر باران ريز ، طبرسى آن را باران معنى كرده ، راغب و غير او ابر باران ريز گفتهاند ، مناسب آيهء شريفه معناى دوم است چون رعد و برق و صاعقه در ابر است نه در باران .
صواعق : جمع صاعقه . بايد دانست : رعد صداى ابر ، برق نور ابر ، صاعقه خط قرمز و نورانى است كه در اثر تخليهء بار الكتريكى ميان ابرها ظاهر مىشود و آن مبدء نور است .
اصابع : اصبع : انگشت ، اصابع : انگشتها .
آذان : اذن ( بر وزن شتر ) گوش . جمع آن آذان است .
يخطف : خطف : ربودن و اخذ كردن به سرعت « خطفه استلبه بسرعة » « يخطف » مىربايد .
شرحها
آيات دوازدهگانه در بيان اوصاف منافقان و مآل كار آنهاست در گذشته گفته شد كه منافق داراى دو چهره است ، لذا شناختن منافق فقط باوصاف و اعمال