فرموده دربارهء اينها خودت را معطل مكن كه ايمان نخواهند آورد .
و اگر مراد عدم قدرت باشد باز تكليف از آنها ساقط نمىشود كه خود موجب اين كار شدهاند و قدرت تفكر صحيح را از دست دادهاند .
7 -
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ
صدر آيه تعليل عدم ايمان آنهاست ، وقتى كه خدا به قلبى مهر نهاد ديگر صاحب آن قلب تسليم حق نمىشود ، آن گاه در علت مهر نهادن فرموده كه در گوشهاى آنها و بر چشمهاى آنها پردهء بخصوصى است كه از شنيدن و ديدن آيات حق مانعشان مىشود ، كسى كه چشم و گوشش بسته شده ديگر مطلبى به مغزش راه نخواهد يافت بنا بر اين « واو » در
وَ عَلى سَمْعِهِمْ . . .
براى استيناف است و اين آيه نظير آيهء :
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى قُلُوبِكُمْ
( انعام / 46 ) مىباشد .
« غشاوة » نكره است يعنى پردهء بخصوص كه نتيجهء ستمگريها و اعراض از حق است در عيون الاخبار از حضرت رضا صلوات اللَّه عليه نقل شده :
« الختم هو الطبع على قلوب الكفار عقوبة على كفرهم كما قال عز و جل
بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا
» « 1 » .
بهر حال اينها گروه دوم از گروههاى سهگانه مىباشند كه با
وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ
كارشان ختم شده است ، اينكه نسبت ختم به خدا داده شده موجب جبر و بىعدالتى نيست زيرا اينان خودشان اسباب ختم را فراهم آوردهاند ، اصرار بر كفر و نافرمانى عاقبتش مهر شدن قلب است مانند مسافرى كه پيوسته بر خلاف جهت مقصود حركت مىكند
فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ
( صف / 5 ) .
8 -
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ
هامش
( 1 ) - تفسير صافى از عيون الاخبار .