ولى باز انكار كردند ، در خصوص اهل كتاب كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را انكار مىكردند فرموده :
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
( بقره / 146 ) .
يعنى : اينها پيغمبر ما را مىشناسند چنان كه پسران خويش را مىشناسند و بسيارى از آنها حق را دانسته كتمان مىكنند ، على هذا كفر در اين گونه موارد امر عدمى نيست بلكه آنها حق را مىدانند اما روى جاهطلبى و حفظ مقام و پيروى از شهوات حاضر نيستند به آنچه مىدانند تسليم شوند لذا انكار مىكنند نظير آنكه فرعونيان پس از شناختن موسى و برادرش گفتند
أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ
( مؤمنون / 47 ) يعنى : آيا به موسى و هارون تسليم شويم با آنكه قوم آنها بردگان ما هستند ، معلوم است خودپسندى ، علت عدم تسليم شده است .
ديگرى كفر از روى جهالت و نادانى است اين گونه اشخاص اگر متذكر شوند نوعا ايمان مىآورند ظاهرا مراد از آيهء گروه اول مىباشد كه انذار بحالشان فائدهاى ندارد زيرا روح تقوى ندارند و منصف نيستند بلكه لجوج و متكبر هستند چنان كه در آيهء گذشته خوانديم « ظلما و علوا » .
اگر گويند : اينكه فرموده : چه بترسانى و چه نترسانى ، ايمان نمىآورند آيا منظور آنست كه از ايمان آوردن و تسليم شدن مسلوب القدرة شدهاند يا اينكه مىتوانند ايمان بياورند اما نخواهند آورد ؟
گوئيم : اولا مراد از ايمان در آيه اعتقاد نيست زيرا اين گونه اشخاص اعتقاد دارند بلكه مراد تسليم شدن و انقياد به حق است چنان كه گفته شد ، اعتقاد يك مطلب است و تسليم شدن به اعتقاد ، مطلبى ديگر . ثانيا اين گونه اشخاص مسلوب القدرة نيستند ولى چون عناد نخواهد گذاشت به آنچه مىدانند تسليم شوند ، لذا خدا