تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١

شرحها

اين ماجرا به مناسبت آيهء
وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ . . .
كه دستور پيكار با دشمنان دين را مىدهد ، نازل گشته است تا مسلمانان از آن برداشت صحيحى بردارند . بنى اسرائيل پس از موسى عليه السّلام مورد تجاوز فلسطينيان قرار گرفتند ، از ديارشان رانده شدند و اطفالشان به اسارت كشيده شد ، ناچار پيش پيامبرشان « اشموئيل » آمدند كه فرماندهى بر ما تعيين كن تا تحت فرمان او در راه خدا بجنگيم ، پيامبر فرمود : شايد حكم جهاد آمد و شما حاضر نشديد ؟ گفتند چرا حاضر نمىشويم با آنكه ما را از ديارمان بيرون كرده و فرزندانمان را به اسارت برده‌اند ! ! پيامبرشان فرمود : خدا « طالوت » را بر شما فرمانده معين كرده است ، گفتند : نه ، او را به حكومت قبول نداريم ما از او سزاوارتريم وانگهى ثروتى هم ندارد . پيامبر فرمود : من از جانب خود چيزى نمىگويم اين خداست كه او را معين كرده ، وانگهى شرط سرپرستى پول و ثروت نيست بلكه نيروى جسمى و عقلى است « طالوت » هم كاردان است و هم عضلات قوى دارد قهرا بار مسئوليت را مىتواند بكشد و نيز دليل فرماندهى او اين است كه صندوق عهد ( رمز پيروزى و اطمينان قلب ) كه از ميان شما رفته به شما باز خواهد گشت . با اين بيان به حكومت « طالوت » تن در دادند و در ركاب او به جنگ دشمن رفتند ، طالوت در راه لشكريانش را آزمايش كرد و گفت : وقتى كه به فلان نهر رسيديم هر كس از آن بياشامد از من نيست و هر كه نياشامد از من است ولى اكثر آنها از آن آشاميدند ، بالاخره با وفاداران قوم ، به لشكر دشمن تاختند ، در آن جنگ « داود » كه جزء لشكريان طالوت بود ، فرمانده سپاه دشمن « جالوت » را كشت تا شكست دشمن حتمى شد . آنكه از اين نمايش مفصل به نظرم مىآيد اين است .