لفظ « فيما افتدت » مىرساند كه بذل ممكن است همهء مهر و يا مقدارى از آن و يا زايد بر آن باشد .
سوم اينكه : دادن و گرفتن اين بذل بلا مانع است و چون بذل از طرف زن است معلوم مىشود كه در چنين طلاق ، تقاضا از طرف او است و او حاضر به ادامه زندگى نيست . لفظ « خفتم » حاكى است كه گاهى حكومت و غيره نيز در اين طلاق دخالت مىكند .
« تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ . . . »
اين جمله در مقام تهديد است كه بايد دستورهاى خدا را عمل كنند و گرنه ستمكار بوده و مورد غضب خدا خواهند بود .
230 -
فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ . . .
.
اين آيه تتمه « امساك بمعروف » است و روشن مىكند كه بعد از طلاق سوم ديگر نمىتواند آن زن را بگيرد تا ديگرى او را بگيرد و اگر او هم طلاق داد ، مىتوانند با هم ازدواج كنند اگر ظن بكنند كه مىتوانند با حفظ مقررات عدالت زندگى كنند .
وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ يُبَيِّنُها لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
لازم است براى « يعلمون » مفعولى مقدر شود مثل « حكمتها - فايدهها » يعنى : خدا اين احكام را بيان مىكند به آنان كه حكمتها و فائدههاى آنها را مىدانند و درك مىكنند چون آنها هستند كه به علل احكام پى مىبرند و مورد عمل قرار مىدهند مثل
قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ
انعام / 97 و 98 .