به « نخله » برسى چون به آن آبادى رسيدى آنچه بتوانى اوضاع اهل مكه را به من گزارش كن . عبد اللَّه پس از خواندن نامه گفت : من به دستور پيامبر عمل خواهم كرد هر كه شهادت را خوش دارد با من بيايد ، همه با او آمدند .
چون به « نخله » رسيدند به كاروانى از قريش رسيدند كه مردى به نام عمرو بن حضرمى كاروان سالار آن بود ، مسلمين به كاروان حمله كرده عمرو بن حضرمى را كشتند ، كاروان را به غنيمت گرفته با دو اسير به مدينه آوردند ، اين حمله به تصريح ابن هشام در روز آخر ماه رجب بود « 1 » كه از ماههاى حرام است و جنگ در آن حرام مىباشد ، عبد اللَّه ديد : اگر آن روز حمله نكند كاروان وارد حرم خواهد شد و ديگر نمىتوان به آن حمله كرد .
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : به خدا من به شما دستور جنگ در ماه حرام ندادهام قافله و دو اسير را بازداشت كرد و چيزى از آن نپذيرفت ، عبد اللَّه و يارانش پشيمان شدند ، مسلمانان آنها را به باد ملامت گرفتند ، كفار پس از دانستن مطلب شروع به سمپاشى كردند كه : محمّد خون حرام ريخته و در ماه حرام غنيمت و اسير گرفته و احترام ماه حرام را از بين برده است . آيهء :
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ
در اين باره نازل شد ولى به نظر مىآيد كه هر سه آيه در يك زمينه نازل شده باشد .
216 -
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ
لفظ « كتب » دلالت بر وجوب و حتميت دارد چنان كه در
« كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ »
و غير آن ، در اين شكى نيست كه جنگ مكروه و ناپسند و مشقت است خواه به صورت دفاع باشد يا جنگ ابتدايى .
وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ
هامش
( 1 ) - طبرسى فرموده : آن در اول رجب بود ولى عبد اللَّه و يارانش آن را آخر جمادى الثانى خيال مىكردند .