ثانى متعدى شود به معنى برگرداندن از شىء است چنان كه در
وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ
و اگر به نفسه به دو مفعول اضافه شود به معنى بر گرداندن به جانب شىء است چنان كه در
فَلَنُوَلِّيَنَّكَ
آن گونه مىباشد .
قبلة : قبله در اصل براى نوع و حالت است يعنى يك نوع رو كردن ، سپس اسم شده به جهتى كه در نماز به آن روى آورند ( مجمع البيان ) راغب گويد : در عرف اسم مكانى است كه در نماز به آن رو كنند .
مشرق : مشرق و مغرب بقره / 115 .
امة : جماعتى كه وجه مشترك دارند بقره / 134 .
وسط : معتدل . ميانه . ( صحاح ) و نيز به معنى ميان دو چيز ( بين ) آيد گويند : « جلست وسط القوم » ميان قوم نشستم . ( قاموس قرآن ) .
شهداء : جمع شهيد . شهود و شهادت در اصل به معنى حضور و معاينه است ( گواه ، سرمشق ) .
ينقلب : قلب به معنى برگرداندن ، انقلاب به معنى انصراف و برگشتن است .
عقبيه : عقب : پاشنه پا ، عقبين تثنيهء آنست انقلب على عقبيه يعنى بر دو پاشنهء خود بگرديد مراد از آن رجوع به حالت اوليه است .
رءوف : از اسماء حسنى است . رأفت نسبت به كسى كه گرفتار و مبتلا است ولى رحمت اعم است به مبتلى و غير آن ( المنار و الميزان ) پس « رءوف » اخص و « رحيم » اعم است .