اما اين اشكال وارد نيست ، شفاعت فقط اميد ايجاد مىكند و يأس را از بين مىبرد ، گناهكار اگر از هر جا مأيوس باشد و بداند اميدى بر او نيست در كار گناه بيشتر جرى شده و بر شقاوتش مىافزايد ، بر خلاف آنكه بداند : راه نجات از هر سو بسته نشده است ، به حكم
فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ
اعراف / 99 نبايد از عذاب خدا ايمن بود و به حكم
إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ
يوسف / 87 نبايد از رحمت خدا مأيوس گرديد .
مىدانيم كه خداوند غفور و ارحم الراحمين است ولى نگفتهاند : رحمت و غفران خدا موجب تجرى به گناه است ، خداوند فرموده :
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ
ابراهيم / 48 آيه صريح است در اينكه :
جز شرك در گناهان ديگر امكان مغفرت هست ولى كسى نگفته كه اين آيه موجب تجرى به گناه است .
ابراهيم عليه السّلام به خدا عرض مىكند :
رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ
ابراهيم / 41 ولى نمىگوئيم اين كلام ، سبب تجرى است .
با آنكه دعاى آن حضرت مقبول است .
آيا وجود دكتر جراح و وجود دارو سبب آنست كه ما عمدا شكم خويش را بدريم و پاى خويش را بشكنيم ؟ يا فقط اميدوار مىكند كه اگر اشتباها شكم خود را پاره كرديم مأيوس نباشيم و از مرگ نترسيم ؟ شفاعت هم فقط يأس را از بين مىبرد . در پايان به اين مثل توجه كنيد :
آموزگار در طول مدت تحصيلى ، شاگرد را آزموده ، مىداند كه آنچه توانسته سعى كرده و درس خوانده است ولى با وجود اين باز چند نمره كسر دارد ، آموزگار در ارفاق به او درنگ نمىكند بر خلاف شاگردى كه درس نخوانده و از اول هم در فكر درس نبوده است .