كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
اين آيه نشان مىدهد كه بنى اسرائيل مىتوانستند از آن شرائط به بهترين وجهى براى حال و آيندهء خويش استفاده كنند ولى قدر آن را ندانستند و با موسى و ديگران به مخالفت برخاستند ، نتيجهء وخيم عصيان به خودشان برگشت .
نكتهها
شفاعت :
گفتيم كه : شفع و شفاعت هر دو مصدر هستند به معنى ضميمه كردن چيزى به چيزى ، ظاهرا شفاعت را از آن شفاعت گفتهاند كه شفيع خواهش و وساطت خويش را به ايمان و عمل ناقص شفاعت شده ضميمه مىكند ، هر دو مجموعا پيش خدا اثر مىكنند ، بحث دربارهء شفاعت مفصل است بايد به كتابهاى ديگر رجوع نمود در قاموس قرآن آن را تا حدى مشروح آوردهام ، در اينجا فقط به تناسب اين كتاب مىگوئيم : آيات شفاعت در قرآن سه دستهاند .
1 - دستهء اول راجع به اينكه شفاعت مال خداست و خدا خودش شفيع است مثل :
لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ
انعام / 51 و 70
قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً
زمر / 44 ما قبل آيهء دوم راجع به عذاب آخرت و ما قبل آيهء سوم راجع به بت - پرستان است .
آيهء سوم دلالت دارد كه شفيع قرار دادن به عهدهء خدا است او هر كس را بخواهد شافع مىكند نه شما كه بتها را شفيع مىپنداريد ، آيهء اول و دوم ظاهرا دلالت دارند به اينكه خدا خودش واسطه است در رساندن رحمت . و اگر « من دونه » در تقدير « من دون اذنه » باشد آن وقت اين سه آيه نظير آياتى خواهند بود كه شفاعت را منوط به اذن خدا مىكنند .
در آياتى نظير
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى