لَها وارِدُونَ لَوْ كانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ كُلٌّ فِيها خالِدُونَ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ هُمْ فِيها لا يَسْمَعُونَ
- انبياء آيهء 98 الى 100 - و نظر به اينكه در اين دو آيه اشكالى متوجه مىشود كه بسيارى ملائكه را مىپرستيدند و نصارى عيسى را و مقتضاى اين آيات اينست كه آنها هم وارد جهنم شوند و مالك شفاعت هم نباشند خداوند در سورهء انبياء رفع اشكال اول را فرموده بقوله تعالى
إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها وَ هُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ
- انبياء آيهء 101 و 102 - و در اين آيه استثناء فرموده .
إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
و اين جمله را دو نحو تفسير كردهاند :
يك - اينكه كسانى كه شهادت به حق مىدهند و عالم به حق هستند يعنى قلبا هم معتقد به حق هستند و مثل منافقين نيستند كه شهادت به حق مىدهند و قلبا معتقد نيستند بلكه ظاهر مطابق با باطل است اينها مالك شفاعت هستند . دو - اينكه شفاعت مىكنند كسانى را كه شهادت به حق مىدهند و معتقد به حق هستند .
خلاصه مسئلهء شفاعت اولا اختلافيست بين عامه و خاصه . بسيارى از عامه منكر اصل شفاعت هستند بواسطهء اطلاقات بعض آيات كه نفى شفاعت مىكند مطلقا لكن جواب اينكه اولا اين آيات در حق كفار و مشركين است كه آنها را احدى شفاعت نمىكند و ثانيا اطلاق قابل تقييد است و در آيات صريحا تقييد مىكند مثل
وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى
- انبياء آيهء 29 - و مثل
يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا
- طه آيهء 108 - و غير اينها و مسئلهء شفاعت از ضروريات مذهب شيعه است و دو قسم شفاعت داريم : كبرى و صغرى . اما شفاعت كبرى خاص محمد و آل او است چنانچه تفسير شده مقام محمود به شفاعت كه مىفرمايد
عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً
- اسراء آيهء 81 - و گفتيم در مقام خود كه شفاعت يكى از شئونات مقام محمود است و از پيغمبر است كه فرمود
« ادخرت شفاعتى لاهل الكبائر من امتى »
و در زيارت ائمه دار
د « شفعاء يوم القيمة »
و شفاعت خاصه قرآن و انبياء و مؤمنين و علماء و امثال اينها و بالجمله در باب شفاعت اولا در حق مؤمنين است كه قابليت شفاعت داشته باشند غير مؤمن قابليت ندارد و ثانيا