مىكنند و سرا با يكديگر نجوى مىكنند خيال مىكنند كه نمىشنويم اسرار آنها را .
بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ
و در جاى ديگر مىفرمايد
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ - إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ
- ق آيهء 15 الى 17 - و در نامهء عمل ثبت است
وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها
- كهف آيهء 47 .
[ سوره الزخرف ( 43 ) : آيه 81 ]
قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ ( 81 )
بگو اگر بوده باشد از براى خداوند رحمن ولدى پس من اول عبادت كنندگانم .
اين آيهء شريفه از مشكلات آيات است و اقوال مفسرين بسيار است بعضى گفتند :
قُلْ إِنْ كانَ
ان نافيه است يعنى ما كان
لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ
.
فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ
المقرين بوحدانيته و نفى الولد عنه ، بعضى گفتند :
معنى اين است كه اگر بزعم شما از براى او ولد باشد پس آن كسى كه مخالف شما است و خدا را بيگانگى عبادت مىكند من هستم بعضى گفتند همين نحوى كه من اول العابدين نيستم زيرا قبل از من انبياء و مؤمنين به آنها بودند همين نحو از براى رحمن هم ولدى نيست اگر اين دعوى محال را مىكنيد پس اين اوليت من را كه محال است بايد اعتراف كنيد مثل قول اينكه « ان كانت الشمس طالعة فالنهار موجود و لما لم يكن النهار موجودا و ليست الشمس طالعة » و چون من اول العابدين نيستم پس از براى رحمن هم ولدى نيست . بعضى گفتند : معناى اول العابدين آنفين عن عبادته و جاحدين له زيرا اگر از براى او ولد باشد لازمهء او تجسم و حدوث است و از واجب الوجودى بيرون است و سزاوار پرستش نيست .
بعضى گفتند : معنى اين است كه اگر از براى او ولدى بود من اولين كسى بودم كه اقرار به آن مىكردم زيرا معرفت من از همه شما بيشتر است و چون من اشد