تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
عدالت و انصاف است ، نظر به اينكه اين مشركين از دختر بسيار مشمئز بودند و پيغمبر ( ص ) فوق العاده علاقه داشتند ، امّا اشمئز از آنها از اناث در قرآن مىفرمايد
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ
نحل آيهء 60 و 61 و اما علاقهء بذكور به اندازه بود كه اگر زنهاى زانيه پسر ميآوردند كسانى كه با او زنا كرده بودند با يك ديگر اختلاف ميكردند و زد و خورد مينمودند ، چنانچه در مورد زياد اختلاف داشتند كه سميّه مادرش اين بچه را آورد و بالاخره پدرش معلوم نشد كه ميگفتند زياد ابن ابيه حتى عمرو عاص مدعى شد كه روزى ابو سفيان از سفر آمد نزد من گفت : يك زن از زنهايى كه در دست تو است براى من بياور گفتم من فعلا جز سميّه نداريم گفت : او دهانش متعفن است ، گفتم : غير او نيست ناچار سميّه را براى او آوردم و چون از نزد سميّه مراجعت كرد قطرات منّى از عورتش چكه ميزد ، همين كلام را معاويه گرفت و گفت : زياد برادر من است و او را برد نزد دخترانش و گفت : اين عمّ شما است بشما محرم است ، و در قضيّهء عبيد اللَّه بن مرجانه چهل نفر مدّعى شدند بالاخرة اشخاص شناسا را آوردند آنها گفتند : شباهت باحدى از شما ندارد فقط ابهام پاى او شبيه ابهام پاى زياد است ، شداد بن زياد و قضيّهء ضحاك حبشيه و نوفل و خطّاب نگفتنى است بس است در مدح او ( من كان حدّه عمّه و والده و امّه اخته و عمّته - أجدر أن يبغض الولى و ان ينكر يوم الغدير بيعته ) . لذا خداوند مىفرمايد :
أَ لَكُمُ الذَّكَرُ
شما پسر داشته باشيد .
وَ لَهُ الْأُنْثى
كه ملائكه را دختران خدا مىدانيد ملائكه كه خدا مىفرمايد :
أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً
اسرا آيهء 42 . و مىفرمايد :
بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ
انبياء آيهء 26 و 27 .
تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى
ضيزى بمعنى نقص است اشاره به اينكه آنچه بد مىدانيد براى خدا گذارده‌ايد و آنچه خوب مىپنداريد براى خود اتخاذ كرده‌ايد با اينكه خداوند منزه از پسر و دختر است نه عيسى و عزيز پسران خدا هستند و نه