وجوب وجود ، چنانچه در خبر است كه ميفرمايد :
( نزلونا عن الرّبوبية و قولوا فى حقنا ما شئتم )
كه اين جمله دلالت دارد كه آنچه در خور امكان بود خداوند به پيغمبرش عنايت فرمود ، ممكن واجب نما فقط وجوب ذاتى نبود و دليل بر اين مدعى كه اشاره كرديم .
[ سوره النجم ( 53 ) : آيه 10 ]
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى ( 10 )
مرجع ضمير فاوحى همان شديد القوى است و مفسرين اينجا در دست و پا افتادهاند گفتند : پس وحى نمود جبرئيل بعبد خدا و اين خلاف صريح آيه است كه ضمير عبده و فاعل اوحى و فاعل ما اوحى يكى است همان شديد القوى است كه ذات اقدس حق باشد ، و اين وحى بدون واسطهء ملك و جبرئيل بوده ، چنانچه با موسى تكلم فرمود :
إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ
آيه 12 و ميفرمايد :
وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً
نساء آيهء 162 و با آدم تكلم فرمود :
يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ
بقره آيهء 31 و فرداى قيامت با بندگانش تكلم ميفرمايد .
و بالجمله خداوند قادر است مشافهة با بندگانش تكلم كند و هم پيغام بفرستد و معلوم است كه اين وحى يك امر بزرگى كه در پيشگاه الهى بسيار مهم و ارزنده بود و اين نيست جز امر خلافت و وصايت و ولايت على و آل على عليهم السلام ، زيرا باصطلاح حكما ميگويند اثر مربوط بجزء أخير علت تامه است تا جزء اخير نيايد و نباشد اثر مترتب نميشود و امر ولايت جزء اخير ايمان و نجات و سعادت است و بر طبق اين مطلب اخبار بسيارى داريم ، و بسيار تعجب است از اين مفسّرين كه برخورد به اين اخبار نكردند حتى بعض مفسّرين خاصه يا العياذ منكر مسئله معراج شدند .
[ سوره النجم ( 53 ) : آيه 11 ]
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى ( 11 )
آنچه مشاهده نمود قلب مباركش هم تصديق كرد انسان بسا يك چيزى نظرش ميآيد لكن قلبش تكذيب مىكند مثل اينكه سراب بنظرش آب ميآيد ، چنانچه ميفرمايد :
كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً
نور آيه 39 و مثل احول كه يك چيز را دو چيز مىبيند و مثل بعض خوابها كه در نظر ميآيد