تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩

[ سوره الجاثية ( 45 ) : آيات 8 تا 9 ]

يَسْمَعُ آياتِ اللَّهِ تُتْلى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيمٍ ( 8 ) وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آياتِنا شَيْئاً اتَّخَذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ ( 9 ) ميشنود آيات خدا را كه بر او تلاوت مىشود پس از آن ثابت و باقى و مقيم مىشود بر كفر و ضلالت خود از روى بزرگى كه به خود بسته است است و خود را با عظمت ميداند مثل اينكه اصلا نشنيده آن آيات را پس بشارت ده به او به عذاب دردناك و زمانى كه علم پيدا كند به چيزى از آيات ما آنها را ميگيرد باستهزاء و جسارت و بىاعتنايى اينها از براى آنها است عذاب خوار كننده‌اى .
يَسْمَعُ آياتِ اللَّهِ تُتْلى عَلَيْهِ
به گوش سر ميشنود و لكن گوش قلب كر است .
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ
بقره ، آيهء 17 .
فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ
بقره ، آيهء 166 .
ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً
اصرار ثبات و بقاء بر شىء است مثل اصرار بر معاصى ، و در اينجا بقاء بر كفر و شرك و ضلالت است يعنى آيات الهى هيچ تأثيرى در قلب او نميكند و به خود نميآيد و توجه نميكند ، و استكبار بزرگى به خود بستن است و گفتيم : سه عنوان داريم كبر تكبّر استكبار ، كبر آن است كه در خود يك بزرگى تصور مىكند يا از جهت مال و جاه و مقام يا از جهت حسب و نسب و عشيره و قبيله و اتباع و انصار در خبر است : « لا يدخل الجنة من كان فى قلبه حبّة خردل من الكبر » و اما تكبر اظهار اين بزرگى است بر ديگران بالاخصّ بر انبياء و اولياء الهى كه در قرآن ميفرمايد
فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ
نحل ، آيهء 31 . و امّا استكبار بدتر از تكبّر است و او اين است كه چيزى كه موجب تكبّر او شود در او نيست نه مال و جاه و مقامى نه حسب و نسب و عشيره و قبيله‌اى بلكه بزرگى را به خود ميبندد كه ميفرمايد :
إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ
نحل آيهء 25 .
كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها
به زبان ما خود را به گوش كرى مىزند كه من نشنيدم يا آنكه مثل كسانى كه نشنيده است محسوب ميدارد يعنى هيچ اثرى بر او ندارد بواسطهء سياهى قلب و قساوت و هواى نفس و مضارّ ديگر .