فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا
بعض مفسرين گفتند او را گرفتند و قطعه قطعه كردند و مراد از حفظ سيّئات حفظ دين او بود لكن در اخبار ائمّه داريم كه رفتند و خبر بفرعون دادند كه او مؤمن بموسى و خداى موسى است و منكر خدايى تو است گفت حزقيل پسر عمّ من است و ولى عهد من و من او را ميخواهم حضور شما اگر چنين است او را بقتل ميرسانم و اگر دروغ مىگوييد شما را بسختترين انحاء بقتل ميرسانم او را با اينها حاضر كردند و آنها ده نفر بودند و او بطريقى كه فرعون متوجّه نشود توريه نمود فرعون پرسيد از حزقيل كه تو مردم را از الوهيت من برميگردانى و به إله موسى دعوت ميكنى حزقيل گفت شما تا كنون از من دروغى ديدهايد گفته باشم گفت نه گفت از اينها بپرسيد كيست إله آنها ، كيست خالق انها ، كيست رازق آنها ، كيست اصلاح معيشت آنها را مىكند اينها گفتند فرعون گفت شاهد باشيد إله من و خالق من و رازق من و مصلح معايش من إله و خالق و رازق و مصلح معايش اينها است كه فرعون خيال كرد او را ميگويد و در قصد او خداى متعال كه إله و خالق و رازق و مصلح معايش آنها است و نظير اين توريه خبريست از حضرت عسكرى ( ع ) راجع بتوريه يك نفر شيعه از اصحاب حضرت صادق ( ع ) با يك ناصبى كه ناصبى از آن شيعه پرسيد كه ميگويند تو رافضى هستى و صحابهء رسول اللَّه را لعن ميكنى و بر آنها عيب و نقص ميشمارى شيعه در جواب آن گفت ( من لعن واحدا من الصحابة فعليه لعنة اللَّه و من عابهم فعليه لعنة اللَّه ) آن ناصبى صورت او را بوسيد و عذر خواهى كرد و خبر به حضرت صادق دادند كه فلانى چنين گفت حضرت در حقّش دعاى خير كردند كه حفظ دين خود كرد ما ميدانيم كه قصدش چه بوده اينكه گفت من لعن واحدا من الصحابة غرضش امير المؤمنين بود كه واحد از صحابه است و اينكه گفت ما عابهم و ابغضهم مراد بالاجتماع بود كه در اين اجتماع امير المؤمنين يعنى بعض جميع من حيث الاجتماع اما بعض آنها مانعى ندارد .
فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا
فرعون آن ده نفر كه تفتين كردند ميخ كوب كرد و آتش زد و حزقيل نجات پيدا كرد .