حضرت دست به پيشانى خود زد و كلمهء استرجاع را گفت و بيان مفصّلى كه نسبت بانبياء ميدهند تهاون در صلوة و فاحشه و قتل نفس العياذ باللَّه سپس حضرت بيانى فرمود كه خلاصهء آن اينست كه حضرت داود گمان كرد كه عالمى بالاتر از خود او نيست چنانچه حضرت موسى هم اين خيال را كرده بود تا خضر را ملاقات كرد كه شرح آن را ما در مجلد هشتم سورهء كهف آيهء 60 الى 82 صفحهء 377 الى 392 بيان كرديم خداوند براى امتحان فرستاد چند نفر در غير موقع قضاوت موقع عبادت او كه باعث خوف او شد كه شرحش ميآيد و داود بدون اينكه مطالبهء بيّنه و دليل از مدّعى و بدون اينكه از طرف كه منكر بود سؤال كند يقين بدعوى پيدا كرد و حكم فرمود و اين يك ترك اولى بيش نبود و نظير آن و لو ترك اولى هم نبود آيهء شريفه خطاب به حضرت رسالت
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ
- توبه آيهء 43 - و اما نسبت به عيال اورياء اينكه در شريعت بنى اسرائيل بود كه اگر كسى مرد يا كشته شد اولياء و خويشان او سزاوار ترند به ازدواج عيال او مگر آنكه اجازه دهند به غير كه ازدواج كند و چون اورياء از دنيا رفت بموت يا قتل و عدّه منقضى شد داود خطبه كرد اولياء اورياء از هيبت داود اجازه دادند و اين هم يك ترك اولى بود با اينكه نود و نه زن داشت او را هم ازدواج نمود و اين در نظر بنى اسرائيل خوش نما نبود چنانچه در نظر مؤمنين در ازدواج عيال زيد خوش نما نبود با اينكه بامر الهى بود كه بدانند ادعياء شخص حكم اولاد ندارند .