و در سوره نوح عرض مىكند :
قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً
( سوره نوح آيه 27 - 28 )
« وَ أُوحِيَ إِلى نُوحٍ »
براى تسليت او خداوند وحى فرستاد براى نوح :
« أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ »
لن براى نفى ابد است .
« مِنْ قَوْمِكَ »
تمام اهل دنيا كه در زمان نوح بودند شامل مىشود چون نوح اولين انبياء اولو العزم بود و بعثت او ناسخ شريعت آدم بود و قبل از نوح انبيايى كه بودند مثل شيث و ادريس ، بر شريعت آدم بودند و ادريس جد اعلاى نوح بود چون نوح فرزند لامك و او فرزند متوشخ . او فرزند اخنوخ كه او ادريس است و بعد از ادريس پيغمبرى نيامد ، جز نوح كه اولين رسول بود - بعد از ادريس و بين نوح و آدم ده واسطه بود ، تماما يا از انبياء بودند مثل شيث و ادريس يا اوصياء انبياء بودند و گذشت حديث حضرت صادق ( ع ) كه در مجمع البحرين نقل كرده كه حضرت فرمود :
« عاش نوح الفى سنة و خمسمائة سنة منها ثمان مائة و خمسون قبل ان يبعث و الف سنة الا خمسين عاما فى قومه يدعوهم و سبع مائة بعد نزوله من السفينة »
و در همين حديث دارد كه موقعى كه ملك الموت آمد براى قبض روح او در آفتاب بود . گفت تأمل كن تا در سايه روم . تأمل كرد آمد در سايه و به ملك الموت گفت اين عمرى كه كردم مثل همين است كه از آفتاب بسايه آمدهام .
« إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ »
لذا عرض كرد : (
قالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ )
كه بسيار مهموم بود در پيشگاه الهى شكايت از قوم كرد . در خبر از حضرت رسول است كه فرمود من در حق قومم هر چه اذيت ديدم عرض كردم :
« اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون »
و نفرين نكردم .
(
فَافْتَحْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ فَتْحاً )
گفتند يعنى حكم فرما بين من و بين آنها آن چه حكم مىفرمايى (
وَ نَجِّنِي وَ مَنْ مَعِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ )
دعايش مستجاب شد و مأمور شد بساختن كشتى چنانچه مىفرمايد :
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 119 تا 120 ]
فَأَنْجَيْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ( 119 ) ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقِينَ ( 120 )
پس نجات داديم او را و مؤمنينى كه با او بودند در كشتى كه مشحون بود ، تمام ، مجتمع بودند و مطروس از جمعيت بود . پس از آن غرق نموديم باقين