توضيح الكلام : اينكه غرض از آمدن در دنيا نه براى علاقه و دلبستگى به آن است زيرا
« حب ، الدنيا رأس كل خطيئة »
بلكه براى تحصيل مثوبات آخرت است به تحصيل ايمان و تكميل اخلاق فاضله و اتيان باعمال صالحه كه فرمود
« خلقتم للبقاء لا للفناء »
لذا ميفرمايد :
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا
زندگانى دنيا دلبستگى و تعيش به آن و اشتغال به زخارف نيست .
إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ
لهو كارهاى بى فائده و بى نتيجه است فقط مشغوليات است و بفاصله كمى زائل مىشود و لعب بازيگرى است فقط خستگى دارد و بسا منجر به خطراتى مىشود و زود تمام مىشود ، اهل دنيا كه دلبستگى به آن دارند بهزار جان كندن و مرارتهاى زياد و زحمتهاى بسيار در مقام تحصيل مال و جاه و خوش گذرانى و تزين و تفاخر به يكديگر و گرم معاصى و طغيان و ظلم و غفلت از خدا و دين ، و آخرت هستند ناگاه يك سقوط و تصادف و بلاى ناگهانى دامن آنها را ميگيرد « توقع زوالا اذا قيل ثم » « ناگهان بانگى بر آمد خواجه مرد ) .
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ
حيات باقيه و زندگانى جاويد و سعادت ابدى در آخرت است ولى :
لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
لو امتناعيه يعنى هرگز نميدانند فقط اهل ايمان و اعمال صالحه بفكر آخرت هستند و براى آخرت تحصيل ميكنند و به دنيا علاقهمند نيستند .
[ سوره العنكبوت ( 29 ) : آيه 65 ]
فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ ( 65 )
پس زمانى كه بر كشتى سوار شدند خدا را ميخوانند از روى خلوص كه توجه به غير او ندارند كه معناى دين خالص است پس چون نجات داديم آنها را به روى خشكى و بساحل رسيدند باز هم به همان شرك اولى برميگردند .
انسان بر حسب فطرت ذاتى بر توحيد و دين حق است عوارض و شبهات و عوامل خارجيه و داخليه او را رو بباطل ميكشد چنانچه فرمود
« كل مولود يولد على الفطره و انما ابواه يهودانه و ينصرانه »
و در موقع اضطرار كه دستش از همه اسباب كوتاه شد توجه ذاتيش و فطرت اصليه او را بسوى خدا و توحيد ميكشد چنانچه دارد يكى از دهريها كه اصلا منكر وجود خداوند بود