تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
بودند و بچه وسيله‌اى تعيش كند لذا اظهار فقر در پيشگاه احديت كرد خداوند براى او با كمال احترام وسيله فراهم فرمود چون دختران شعيب رفتند خدمت شعيب و بر حسب قاعده همه روزه زودتر آمدند شعيب سبب پرسيد شرح ما وقع را بيان كردند و شعيب هم انتظار يك همچه موقعى را داشت چون گفتند شعيب از شدت بكاء سه مرتبه نابينا شد و خداوند چشم او را برگردانيد و خطاب رسيد كه اگر گريه تو براى خوف از آتش است ما تو را نجات ميبخشيم و اگر شوق بهشت است براى تو مباح نموديم عرض كرد پروردگار من براى شوق ملاقات تو و ازدياد محبت تو است خطاب شد چون چنين است ما هم كليم خود را خادم تو مقرر فرموديم لذا انتظار اين موهبت را داشت چون دخترانش شرح اين قضيه را بر او بيان كردند يك نفر آنها را روانه كرد كه او را بياورد .

[ سوره القصص ( 28 ) : آيه 25 ]

فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ( 25 ) پس آمد يكى از آن دختران شعيب راه ميرفت به آرامى با كمال حياء و عفت گفت به موسى بدرستى كه پدرم تو را دعوت فرموده كه مزد و جزاء اين زحمتى كه بر ما كشيدى و سقايت كردى بدهد پس چون آمد موسى نزد شعيب و شرح حال خود را بيان كرد شعيب به او گفت مترس نجات پيدا كردى از قوم ظلم كنندگان .
فَجاءَتْهُ إِحْداهُما
گفتند آن دختر بزرگش كه همين دختر را شعيب بموسى تزويج كرد .
تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ
مشى و طريقه‌اش از روى حيا و خجلت بوده كه بيايد و يك مرد غريب را دعوت كند چون امر پدر بود و اطاعتش لازم بود آمد اى كاش دختر شعيب ميآمد و دختران امروز را مشاهده ميكرد كه با كمال زينت و آرايش ميان هزار اجنبى صحبت و شوخى و هم مجلس و هم مشرب در مجالس فحشاء و منكرات و تفريح و تفريحات مشى ميكنند البته آن دختر شعيب است و اما دختر پيغمبر اسلام حضرت رسول از او پرسيدند چه صفتى از براى زن بهترين صفات است عرض كرد اينكه چشمش بنامحرمى نيفتد و چشم نامحرمى به او نگاه نكند .