پهلو را شكستند تازيانه به بدن مطهرش زدند كه خون آلود شد غلاف شمشير ببازويش زدند كه مثل بازوبند ورم كرد سيلى به صورتش زدند اثر گذاشت چشمش قرمز شد محسن او را سقط كردند فدك او را غصب كردند درب خانهاش را آتش زدند .
يك دختر از رسول الهى بجاى ماند * كى جا داشت اينهمه ظلم و ستم كنند
[ سوره القصص ( 28 ) : آيه 24 ]
فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ( 24 )
پس حضرت موسى سقايت كرد براى آن دو امرأه پس رفت در سايه خستگى راه و سقايت را فرو نشاند قدرى استراحت كرد پس گفت پروردگار من محققا به آنچه براى من نازل فرمودهاى فقير و محتاج هستم .
حضرت موسى به حال اين دو دختر كه آثار عفت و بزرگى از آنها مشاهده كرد به حال آنها رقت كرد .
فَسَقى لَهُما
گفتند دلو اين چاه بقدرى بزرگ بود كه ده نفر بكمك يكديگر ميكشيدند حضرت موسى آنها را عقب كرد و يك تنه دلو را بالا آورد و مواشى آن دو دختر را سيراب كرد و آنها را روانه كرد آنها بسيار خوشنود شدند رفتند خدمت شعيب و شرح اين قضيه را بيان كردند .
ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ
رفت زير سايه درختى از شدت حرارت و خستگى و گرسنگى كه گفتند در بيابان كه ميآمد آذوقه همراه نداشت و با علف بيابان ارتزاق ميكرد قدرى استراحت نمايد .
فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ
اخبارى داريم كه احتياج شديد داشت به نان كه تغذى كند چون بسيار گرسنه بود و گفتند موسى سه مرتبه اظهار گرسنگى كرد يكى در اين موقع و يكى در موقعى كه به فتى گفت :
آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً
( كهف آيه 62 ) و يكى بخضر گفت
لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً
( كهف آيه 77 ) لكن اين يكى از مصاديق بوده ولى موسى نميدانست وارد مدين شود بر كى وارد شود تمام اهل مدين كافر