منجر مىشود پس ناگاه آن اسرائيلى كه ديروز پناه بموسى آورد با يك نفر قبطى ديگر گلاويز شد و طلب نصرت كرد و پناه برد حضرت موسى به او فرمود هر آينه تو در غوايت افتادهاى نبايد با اين تسلط قبطيان بر اسرائيليان هر روز يك فسادى ايجاد كنى غوايت آشكارا .
فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ
شب را بروز آورد خبر رسيد بفرعون كه يك نفر قبطى بدست يكى از اسرائيلىها كشته شده درباريان فرعون در مقام برآمدند كه او را پيدا كنند لذا حضرت موسى ،
خائِفاً يَتَرَقَّبُ
بود كجا برود نه ميتوانست نزد فرعون برود او را بقتل رسانند چنانچه در چند آيه بعد عرض كرد
قالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ
( آيه 33 ) با اين حالت خوف برخورد كرد .
فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ
به همان اسرائيلى كه روز قبل او را نجات داد و دشمن او را كشت آن اسرائيلى قوت قلبى پيدا كرده بود و تصور ميكرد كه موسى چون در نظر فرعون محترم است و او را بفرزندى اتخاذ كرده .
يَسْتَصْرِخُهُ
طلب فريادرسى كرد كه با يك قبطى ديگر گلاويز شده بودند موسى اين قبطى را هم ميكشد و اين دشمن دين را هم از بين ميبرد .
قالَ لَهُ مُوسى
حضرت موسى به آن اسرائيلى فرمود :
إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ
در يك همچه موقعى كه بنى اسرائيل اسير فرعونيان و قبطيان هستند نبايد با آنها ستيزگى كرد بهانه بدست ميآورند و دمار از روزگار بنى اسرائيل برميدارند لذا در شريعت اسلام تقيه واجب شد حتى از حضرت صادق است فرمود :
« التقية دينى و دين آبائى »
حتى در خبر است
« من لا تقية له لا دين له »
حتى در مورد تقيه عمل بر خلاف تقيه باطل است اين جهال كه شجاعت بخرج ميدهند در مسجد الحرام مهر ميگذارند يا كارهاى ديگر نماز آنها باطل است يا يك حرف ميزنند و خود و جماعتى را به زحمت مياندازند .
[ سوره القصص ( 28 ) : آيه 19 ]
فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ( 19 )