اسرائيلى مورد معارضه و طرفيت نداشت و اما موسى و لو قتل كافر مباح است بخصوص در مقام دفاع از مؤمن و حفظ نفس مؤمن واجب است لكن اولى اين بود كه قبطى را بگيرد و باسرائيلى بفرمايد دور شو و فرار كن تا رفع شر قبطى بشود فقط يك ترك اولى بود .
إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ
إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا
( فاطر آيه 6 ) .
[ سوره القصص ( 28 ) : آيه 16 ]
قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ( 16 )
گفت موسى پروردگار من بدرستى كه من ظلم بنفس خود كردم پس بيامرز مرا پس خداوند آمرزيد او را محققا خداوند آمرزنده مهربان است .
همين آيه دلالت صريح دارد بر اينكه قتل قبطى جايز بوده زيرا اگر جايز نبود مورد مغفرت نميشد زيرا جنبه حق الناسى داشته و ظلم در حق او شده و تا مظلوم راضى نشود يا قصاص و ديه داده نشود خداوند نميامرزد چنانچه در حديث قدسى ميفرمايد :
« و عزتى و جلالى لا يجوزنى ظلم ظالم »
پس همين ترك اولى بوده و انبياء همين ترك اولى را گناه بزرگ ميدانند و طلب مغفرت ميكنند چنانچه آدم و زوجه او
قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ
( اعراف آيه 23 ) و ميفرمايد
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
( بقره آيه 37 ) و در حق نوح در جمله
« إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي »
تا آنجا كه ميگويد
رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ
( هود آيه 47 الى 49 ) لذا :
قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي
ظلم بنفس همان ترك اولى بود گفتند
« حسنات الأبرار سيئات المقربين »
در خارج ما مشاهده ميكنيم بعضى افعال از اطفال خوب است و دليل بر كمال او است و همين افعال از آدم بزرگ قبيح است حتى عالم با جاهل تفاوت دارد در خبر است
« يغفر للجاهل سبعين ذنبا حتى يغفر للعالم ذنبا واحدا »
و دارد
« اشد الناس حسرة يوم القيمه العالم التارك لعلمه »
و دارد
« ان اهل النار يتأذون من ريح العالم التارك لعلمه »
از هر كسى يك نوع توقعى است انبيايى كه داراى مقام عصمت و طهارت و نبوت هستند