(
أَ فَلا تَتَّقُونَ
) آنها عداوت و كفر و شرك و فسق و فجور آنها بيشتر مى شد و از او فرار ميكردند و انگشت در گوشها ميگذاردند و لباس بر سر مى كشيدند كه كلام او را نشنوند ، چنانچه در سوره نوح در پيشگاه احديت عرض مىكند . (
قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً
) آيهء 5 و 6 در جواب او ميگفتند .
[ سوره المؤمنون ( 23 ) : آيه 24 ]
فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً ما سَمِعْنا بِهذا فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ ( 24 )
و گفتند : جماعتى كه كافر بودند از قوم او نيست اين نوح مگر بشرى مثل شما اراده مىكند اين كه برترى كند بر شما و اگر خدا مىخواست هر آينه انزال ميكرد ملائكه را ما نشنيديم به اين نحو در پدران پيشينيان خود . اعذارى كه كفار در مقابل انبياء مىآوردند امورى بود كه يكى آنكه نبىّ نبايد از بشر باشد چون او هم مثل بقيهء افراد بشر است و در چند آيهء بعد مىآيد كه ميگويند (
يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ
) (
فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ
) .
ديگر آنكه اراده دارد بر ما برترى پيدا كند و ما را تحت اطاعت و فرمان خود قرار دهد و بر ما آمر و ناهى باشد .
(
يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ
) عذر سيم اين كه بايد فرستادهء خدا ملك باشد كه بتواند از خدا اخذ كند و به ما برساند كه مفاد [
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً
] است ، عذر چهارم آن كه اين دعوى رسالت سابقه ندارد كه مفاد [
ما سَمِعْنا