تقواى جوارح اين است كه اعضاء و جوارح را انسان از معاصى باز دارد چشم از نظر بنا محرم ، گوش از استماع ملاهى و غيبت ، زبان از كذب و ساير معاصى لفظيّه و هكذا بقيهء اعضاء .
و تقواى قلوب اين است كه قلب خالى باشد از عقائد فاسده و اخلاق رذيله .
عمل به شعائر اسلامى داخل در تقواى جوارح است و تعظيم شعائر داخل در تقواى قلب است لذا مىفرمايد :
(
ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ
) : به اين كه بزرگ بشمارد و بداند تمام از روى حكمت و مصلحت است و باعث نجات دنيا و آخرت و مورث سعادت و نيل به فيوضات الهيّه است .
(
فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ
) : زيرا تعظيم شعائر امر قلبى است و غير از عمل به آنها است بسا انسان عمل بوظائف مىكند لكن اهميّتى به آنها نمىدهد و از روى بىميلى و اكراه يا از روى خوف يا رجاء مىكند ، و بسا نظرش فقط خدا است و بس چنانچه از امير المؤمنين است :
« ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك بل وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك »
و اين معنى اين نيست كه خوف و رجاء ندارم بلكه عبادت را بر اين دو جهت نمىكنم . و كلمهء ذلك جملهء مستقلّه است اشاره بدستورات قبلى است .
[ سوره الحج ( 22 ) : آيه 33 ]
لَكُمْ فِيها مَنافِعُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ ( 33 )
از براى شما در اين منافع هست تا مدّت معيّنى پس محل آن سوى خانهء قديمى است .
(
لَكُمْ فِيها
) : در مرجع ضمير فيها اختلاف است بعضى گفتند : مراد بدنه