وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً
شريك براى او قرار نميدهم نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال و نه در عبادت و نه در نظر كه شرك اقسام خمسه دارد شرك ذاتى صفاتى افعالى عبادتى نظرى كه مكرر توضيح دادهايم .
[ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 39 ]
وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالاً وَ وَلَداً ( 39 )
و چرا نبود زمانى كه داخل بستان خود شدى گفته باشى ما شاء اللَّه آنچه خداوند مشيّت او تعلق گرفته كه همچو بستانى و ماليّه به من عطا فرموده من از خود چيزى ندارم نيست قوة و قدرتى مگر باعانت خداوند ، اگر تو مىبينى كه من كمتر از تو هستم از حيث مال و اولاد و مرا كوچك و حقير شمرده و خود را بزرگ و عظيم پنداشته و بر من تكبر و نخوت مىكنى و سرزنش مىنمايى انتظار داشته باش الطاف او را به من
وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ
در باب توحيد افعالى گفتهايم كه ده فعل است كه مختص به خداوند است احدى شركت در آنها ندارد خلق و رزق اماته و احياء عزّت و ذلّت صحت و مرض غناء و فقر بايد انسان هر نعمتى كه به او افاضه شده نه مستند به خود بداند و نه به غير و نه باسباب بلكه مستند به خدا بداند و شكر گذار باشد و بگويد ما شاء اللَّه كان و ما لم يشأ لم يكن و اگر بعض مقدّمات و معداتش منوط به فعل انسان يا به اسباب ظاهر است آن را هم منوط بقوّه و حول الهى بداند و بگويد :
لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ
.
سيّما مبنيّا على القول به حركت جوهريّه كه آن به آن افاضه وجود مىشود
إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَ وَلَداً
چه اشخاصى يك روز در كمال عزّت و ثروت بودند و فردا در كمال ذلّت و فقر و بالعكس ( سر شب سر تخت تاراج داشت سحرگه نه تن سر نه سرتاج داشت ) من را كه به چشم حقارت و فقر و بىكسى نگاه مىكنى ممكن است خداوند عزت و شوكت و مال و منال به من عطا فرمايد و خود را با كمال عزت و دولت و ثروت و عدّة و عدّه ميپندارى ممكن است بذلّت و تهى دستى