و سامعه و شامه و ذائقه و لامسه كه در نوع حيوانات هست و بسا انسان فاقد اين قوى مىشود كور است نمىبيند ، كر است نمىشنود ، لال است تكلم نميكند ، زكام است استشمام نميكند ، مريض است طعم طعام را نميچشد ، مرده است حسّ و حركت ندارد بعض اجزاء بدن از كار افتاده و كره شده درك الم و حرارت و برودت را نميكند ، همين نحو روح ملكوتى انسانى كه عبارت از آن لطيفه ربانى و جوهر مجرد سماوى كه از عالم امر صادر شده و مسمى بعقل است آن هم داراى اين نحوه از قوى هست حقايق را مشاهده مىكند ، كلمات حق را ميشنود و در او تأثير مىكند ، طعم عبادت را ميچشد ، بوى سعادت بمشام ميرسد ، در امور حقه حس و حركت دارد رو بسعادت ميرود ، اهل ايمان كه داراى صفات مذكوره در آيه قبل هستند جميع اين قوى بنحو اتم و اكمل در آنها هست و كفارى كه در آيات قبل داراى آن صفات و افعال خبيثه هستند بواسطه آفت عصبيت و عناد و كبر و تقليد آباء و حب جاه و مال فاقد جميع اين قوى هستند بلكه روح آنها مرده است
فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ
روم آيه 51
إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ
انفال آيه 51
( الناس موتى و اهل العلم احياء )
منسوب بامير المؤمنين عليه السّلام .
لذا ميفرمايد
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ
آن فرقه كه فاقد جميع اين قوى هستند با اين فرقه كه واجد جميع آنها هستند بنحو اتم
كَالْأَعْمى وَ الْأَصَمِّ
بلكه كالموتى و الابكم با اين فرقه كه واجد هستند
وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ
بلكه و الحى و المدرك
هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا
البته بينهما بون بعيد اعلا درجات بهشت با اسفلين دركات آتش حق و باطل ، نور و ظلمت ، سعادت با شقاوت كمال مضادت را دارند .
أَ فَلا تَذَكَّرُونَ
آيا پس از اين بيان واضح روشن مطابق عقل سليم و و جدان پاك باز هم متذكر نميشويد و به خود نميآئيد .