مال التجاره است كه كار آنها تمام شد و هر كدام طعام خود را حمل كردند و عازم بر حركت شدند ، و فاعل جهّز يوسف است لكن مسلّما به مباشرت او نبوده بلكه آنهايى كه عامل بودند متاع آنها را حمل كردند و استناد بيوسف از جهت امر و دستور او بوده زيرا سه قسم فاعل داريم : فاعل بالمباشرة . فاعل بالتسبيب فاعل بالرضا لذا استناد قتل ابى عبد اللَّه عليه السّلام بشمر و سنان و خولى داده مىشود از جهت مباشرت و بيزيد و ابن مرجانه و ابن سعد بالتسبيب و باهل شام و كوفه بالرضا و مهيّاى حركت شدند و از شهر خارج شوند .
جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ
استناد جعل هم بيوسف به همين مناسبت است و سقايه آن كيلى است كه طعام را به او كيل ميكردند و تعبير بسقايت از جهت اينكه با او شرب ماء ميكردند و بسيار قيمتى بود بعضى گفتند مكلل بجواهرات بوده ، بعضى گفتند طلا بوده و هر چه بوده نفيس بوده ولى ممكن است از خود جواهرات باشد مثل ظرف فيروزج كه الان نظيرش در خزينه قم موجود است تا دچار باشكال استعمال ظرف طلا و نقره نشويم و لو ممكن است بگوئيم در آن شريعت حرام نبوده .
ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ
اذان اعلام است بدخول وقت يا باتيان صلوة و مؤذّن گوينده اذان را گويند و در اينجا بمعنى اعلام است يعنى جار زد جارچى .
أَيَّتُهَا الْعِيرُ
عير خصوص اخوه يوسف نبوده بلكه قافله سنگينى بوده متفرقه بقرينه چند آيه بعد كه پسران يعقوب به پدر خود گفتند
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ
.
إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ
بناء على هذا ما احتياج بتأويل نداريم كه بگوئيم يعنى سرقوا يوسف عن ابيه يا بگوئيم بطريق استفهام است كه حرف استفهام ساقط شده كانّه سؤال از اينكه شما سارق هستيد يا تأويل به اينكه دروغ مصلحت آميز