تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
قال ملك پس از اينكه تمام نسوه كه مورد دعوت زليخا بودند حاضر كرد با حضور خود زليخا و عزيز و درباريان دولتى و رؤساء و امراء كه زنها شهادت دهند به آنچه مشاهده كرده‌اند .
ما خَطْبُكُنَّ
خطب بمعنى شأن و امرى است كه دعوت شده‌ايد براى آن چون آنها ملامت كردند زليخا را آنها را دعوت كرد براى رفع ملامت او ، و وجه اينكه يوسف را دعوت به خود ميكرد و مخاطبه يك ديگر را براى امرى دعوت ميكنند و خطيب كسى را گويند كه دعوت كند مردم را بامرى دينى يا دنيوى و فصل الخطاب علم بدعوت به حق است و تميز بين حق و باطل و از حضرت رضا عليه السّلام مروى است فرمود ( اوتينا فصل الخطاب فهل فصل الخطاب الّا معرفة الكتاب ) چون ائمه عليهم السّلام مأمور بدعوت جن و انس بودند عارف بودند به زبان جن و انس بلكه به زبان حيوانات چون آنها هم بسا حاجتى داشتند يا مأموريتى پيدا ميكردند مثل هدهد سليمان و در حق داود ميفرمايد
وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ
ص آيه 19 ، كه تفسير كردند بتميز در گفتار يعنى بيان روش بىاشتباه .
إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ
چون از علامات و نشانه‌ها فى الجمله براى ملك مكشوف شده بود كه زنها تعقيب بيوسف داشتند و براى ميل عزيز و زليخا يوسف را در حبس بردند و در اينجا ميخواست بر تمام قضيه روشن شود گفت اذ راودتن يوسف عن نفسه زنها در جواب ملك
قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ
يعنى ابدا و هرگز خدا شاهد است و پناه ميبريم به خدا كه
ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ
نفى كليه سوء دليل است بر اينكه در مجلسى كه ما بوديم و او را دعوت كردند حتى نگاه باحدى از ما نكرد و با كمال حيا و عفّت وارد مجلس شد .
قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ
زليخا
الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ
نصيب حق از نصيب