تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
و دامن يوسف پاك بوده .
قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ
برگرد برو نزد سيد خود ملك تا رفع تهمت از من نشود من از حبس بيرون نخواهم آمد .
فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ
اسم زليخا را نبرد با اينكه انسب بود چون او تهمت زده بود براى احترام عزيز كه نخست وزير ملك بود رسول برگشت و پيغام يوسف را داد ، از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده‌اند كه فرمود تعجب ميكنم از صبر و كرم يوسف موقعى كه آمدند و سؤال تعبير خواب ملك را كردند نفرمود تا من از حبس خارج نشوم تعبير نميكنم و موقعى كه آمدند او را از حبس خارج كنند بيرون نيامد تا رفع تهمت از او بشود .
إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ
خداى من ميداند مكر و حيله آنها را كه مرا بىگناه هفت سال گرفتار حبس و زندان كردند و مرا در نظر مردم متهم كردند

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 51 ]

قالَ ما خَطْبُكُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ ( 51 ) ملك فرستاد نسوه كه قطعن ايديهن را حاضر كرد و از آنها پرسيد كار شما و شأن شما چه نحو بوده زمانى كه يوسف را خواستيد براى ملاقات او كه اشاره بمجلس زليخا بوده آيا يوسف تمايل داشته يا شما او را ميخواستيد گفتند حاش للَّه ما هيچگونه سويى از يوسف مشاهده نكرديم گفت زليخا زن عزيز كه الان حق واضح و روشن شد و از باطل جدا شد من او را طالب بودم و دعوت ميكردم و او از راست گويان بود .