تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
كه از كجا عزيز مصر خبر از فعل آنها دارد .
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
كه نشناختند يوسف را و ممكن است مراد عدم شعور و ادراك باشد كه حماقت است بقرينه
إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ
.

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 16 ]

وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ ( 16 ) و آمدند نزد پدرشان شبانه با چشم گريان . از اين جمله استفاده مىشود كه گريه دروغى هم ممكن است پس نبايد اطمينان پيدا كرد بگريستن بعضى و مخصوصا شب آمدند كه حضرت يعقوب متوجه نشود كاملا ، و بعيد نيست كه شبانه با شيون و فرياد آمدند كه حضرت يعقوب صداى ناله و شيون آنها را شنيد مضطرب و متوحش شد فرمود چه خبر است چه شده شما را چه مىشود كه اين نحو داد و فرياد و ناله ميكنيد .

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 17 ]

قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ ( 17 ) گفتند اى پدر بزرگوار ما رفته بوديم براى مسابقه تير اندازى يا دويدن كه كدام يك بر باقى سبقت ميگيرد كه در مسئله سبق و رمايه فقهاء متعرض هستند و يكى از كتب فقهيه كتاب سبق و رمايه است ، و گذاشتيم يوسف را نزد اثاثيه و امتعه خود كه آنها را حفظ كند پس متوجه نبوديم گرگ به او حمله كرد و او را خورد و شما قول ما را قبول نمىفرمايى و لو اينكه ما راست‌گو باشيم .
قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ
اين يك دروغ بپيغمبر خدا كه اينها نرفتند براى مسابقه در عدو و تير اندازى بلكه رفتند براى القاء يوسف در غيابت