همين نحوى كه ايمان و اسلام شرط صحت كليه عبادات است موافات كه بقاء ايمان باشد آن هم شرط صحت است و اين لازم نميآيد شرط متأخر تا مورد اشكال شود بلكه زوال ايمان و لو در آخر عمر كاشف از اينست كه عمل از ابتداء امر صحيح نبوده
هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا ما كانُوا يَعْمَلُونَ
و لو صورت استفهام است لكن معنى اينست كه خداوند هر كسى را كه جزاء ميدهد بواسطه عمل او است
( ان خيرا فخير و ان شرا فشر )
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
زلزال آيه 8 . يعنى توقع اين نداشته باشند كه خداوند بدون تقصير كسى را عذاب كند .
[ سوره الأعراف ( 7 ) : آيه 148 ]
وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَ كانُوا ظالِمِينَ ( 148 )
و گرفتند قوم موسى از بعد از رفتن موسى بميقات از زر و زيور خود گوساله كه جسد صرف بود بدون روح و از براى او صدايى بود مثل صداى گاو آيا نديدند كه اين گوساله با آنها تكلم نميكند و آنها را هدايت به راه نمينمايد گرفتند او را و بودند كه ظلم ميكردند .
اين دوم شركى بود كه بنى اسرائيل در زمان موسى آوردند كه گوسالهپرست شدند و عبادت كردند او را باغواى سامرى كه گفت ببنى اسرائيل
هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى
طه آيه 90 .
وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى
اتخاذ بالوهيت و پرستش است و مراد از قوم جميع قوم نيست بلكه آنها سه قسمت شدند يك قسمت نپرستيدند لكن ساكت بودند و آنها را نهى نكردند و با آنها معاشرت كردند يك قسمت كه در طرف اقليت بودند مثل هارون و اتباع او كه نپرستش كردند و آنها را نهى اكيد كردند و ترك معاشرت