طلوع نموده ديد يك دسته ماهپرستان به سجده افتادند فرمود اينست خداى من به همان بيان فرضى
قالَ هذا رَبِّي
يعنى شما ماهپرستان كه رد ميكنيد ستاره پرستان را به اينكه ماه روشنتر از ستاره است همان عيبى كه در ستاره بود در ماه هم هست كه افول و غروب دارد
فَلَمَّا أَفَلَ
چون كه هوى روشن شد و نور ماه مفقود گرديد
قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ
از همين جمله هم استفاده مىشود كه معتقد بوجود ربّ و احتياج بهدايت او و اينكه عبده كواكب و قمر قوم گمراه هستند بوده و چون نور ماه مفقود و نور خورشيد طالع شد عبده شمس به سجده افتادند و گفتند چون نور شمس غالب بر تمام كواكب و ماه است اينست كه خدا ميفرمايد :
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ
كه اگر دليل شما بر خدايى شمس بزرگى او است همان نقص كه در آنها بود در همين هم موجود است
فَلَمَّا أَفَلَتْ
غروب نمود
قالَ يا قَوْمِ
از همين كلمه استفاده مىشود كه آن حضرت در مقام محاجّه بوده كه خطاب بقوم خود مىكند و با آنها مكالمه دارد
إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
و همين كلمه تشركون هم دلالت دارد كه اينها هم معتقد بوجود خالق عالم بودند و اينها را شريك خدا ميدانستند و ظاهر اينست كه اينها سه طائفه نبودند بلكه يك طائفه بودند همه اينها را پرستش ميكردند غاية الامر خداى كوچك و بزرگ ميدانستند و منشأ اين شرك اين عقيده فاسده كه در علم نجوم تا امروز رواج دارد كه كواكب و ماه و خورشيد را مؤثر در اين عالم ميدانستند چنانچه در تقاويم مينويسند كه اوضاع كواكب در اين ماه و اين سال دلالت دارد بر وقوع امورى و حدوث حوادثى با اينكه در قرآن ميفرمايد
وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً
لقمان آيه 33 ، و از شواهد بزرگ بر مقام حضرت ابراهيم عليه السّلام اينكه اين كلمات و مذاكرات با قوم در زمان رشد حضرتش بوده