به عقد انقطاعى ميتواند بگيرد . و راجع بملك يمين كافر نميتواند مالك عبد مسلم يا امه مسلمة باشد « لان الاسلام يعلو و لا يعلى عليه » و وظيفه مسلمين است كه از آنها بگيرند ولى مرد مسلمان ميتواند مالك عبد كافر و يا امة كافرة باشد و تصرف در ملك يمين ضررى ندارد و آيات شريفه متعرض اين جهت نيست زيرا صدق نكاح از آن منصرف است .
حَتَّى يُؤْمِنَّ
بنكاح در نياوريد زنان مشركه را تا وقتى كه ايمان بياورند كه پس از ايمان تزويج آنها جايز است اگر چه در زمان شرك زوجه مشرك بوده باشد ، همين كه ايمان آورد آن تزويج منقطع مىشود و احتياج به طلاق هم ندارد « بنص آيه شريفه ممتحنه كه قبلا ذكر شد .
وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ
امة كنيز را گويند و مراد از كنيز مؤمنه زنى است كه قبل از اسلام آوردن عنوان كنيزى داشته باشد و يا پدر و مادرش هر دو رقّ بودهاند تا بتوان او را استرقاق نمود و گرنه هر گاه يكى از پدر و مادرش آزاد باشند او نيز تابع اشرف ابوين و آزاد خواهد بود .
و اين جمله بمفهوم موافق دلالت دارد بر اينكه حرة مؤمنه بطريق اولى بهتر از مشركه است اگر چه مشركه آزاد و ثروتمند و صاحب جمال و حسب و نسب باشد و مفاد جمله
وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ
همين است يعنى اگر چه حسن ظاهرى و ساير خصوصيات دنيوى آن زن مشركه در نظر شما نيكو جلوه كند و شما را بشگفت آورد ولى شرك كه اعظم خبائث باطنى است و روح او را پليد نموده ، اين جلوات و محسنات ظاهرى را ناچيز و بى ارزش نموده است و مثل اينان مانند عذره است كه در ظرف بلورين بگذارند و اطراف آن گل بچينند و نزد كسى بياورند آيا اين تجملات ظاهرى پليدى آن را بر طرف مىكند ، ولى مثل امه مؤمنة مثل گوهرى است كه در كنار جاده افتاده باشد و به خاك و غبار آلوده شده باشد شخص گوهر شناس آن را برداشته و در صندوق جواهرات ضبط مىكند .