چيزى را تعقل نميكردند و هدايت نيافته بودند باز از آنان پيروى ميكنند ) « اذا قيل » قائل پيغمبران الهى و مؤمنين به آنان هستند كه از وظائف مهمه آنها ارشاد و هدايت است و مرجع ضمير در لهم همه كفار و مشركينند و وجهى براى اختصاص ببعضى دون بعض ديگر ندارد .
« اتبعوا » امر ارشادى است يعنى به حكم عقل پيروى دستورات الهى لازم است مانند امر در
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ
كه اعمال مولويت در آن نشده و جز مثوبات و يا عقوبات احكام و تكاليف چيزى بر موافقت يا مخالفت آن مترتب نيست .
ما أَنْزَلَ اللَّهُ
كلمه ما داراى عموم و شامل قرآن و همه احكام و دستورات الهى از واجب و مستحبّ و معاملات و غيره مىشود بلكه شامل همه كتب آسمانى و دستورات الهى است زيرا اين سخن همه انبياء و جواب همه منكرين آنها است
قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا
جواب كفار است كه حاضر بپيروى دستورات الهى نبودند و الفى بمعنى صادف و وجد است چنانچه در آيه شريفه :
وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ
« 1 » بمعنى صادفا تفسير شده و در اين آيه بمعنى وجدنا است يعنى ما طريقه را كه آباء و اجدادمان را بر آن يافتم تعقيب ميكنيم و توجهى بسخن شما نداريم و اين همان تقليد از روى عصبيت قومى است كه قرآن كريم بشدّت آن را تقبيح و مذمت نموده است زيرا مقام مقامى است كه عقل ميتواند از روى برهان و دليل حقيقت را دريابد بالاخص بعد از آنكه به بيان انبياء و معجزات آنها معلوم و مبرهن گرديد كه طريقه آباء و اجدادشان فاسد و باطل بوده است ديگر تقليد از آنها نشانه بيخردى است از اينجهت دانشمندان اسلامى ميگويند در
هامش
( 1 ) - سوره يوسف آيه 25