تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
باشد در شماره نخواهد آمد و شايد مراد از عبارتى كه در زبان عوام است : « يكى بود و يكى نبود » همين باشد . و واحد نوعى فردى است از نوع كه با افراد ديگر در آن مشترك باشد يا نوعى كه با انواع ديگر از حيث جنس مشترك باشند مانند فردى از افراد انسان و نوعى از انواع حيوان و نحو آن و اين نيز بر خدا روا نيست زيرا هر فردى با افراد ديگر وجه مشاركتى در نوع خود دارند و همچنين هر نوعى با انواع ديگر ما به الاشتراكى دارند بنا بر اين تركيب لازم آيد و تركيب با واجب الوجودى سازگار نباشد . و امّا واحد بمعنى بىهمتا و كسى كه شبيه و نظير و عديل و مثل و مانندى ندارد ، معنايى است كه بر خدا رواست و همچنين واحد به اين معنى كه بسيط است و هيچ قسم تركيبى در ذات او راه ندارد نه تركيب خارجى مانند تركيب اجسام كه از اجزاء متشتتة مركب شده‌اند و نه تركيب ذهنى مانند تركيب انواع كه از جنس و فصل مركب شده‌اند و نه تركيب و همى مانند اجناس عاليه كه از آنها ببسائط تعبير ميكنند و از وجود و ماهيت مركب شده‌اند يعنى وجود آنها غير ذات آنهاست زيرا خداوند وجود او عين ذات اوست يعنى او صرف وجود و وجود محض است و از اينجهت ضدّى براى او نيست چون ضدّ وجود يا عدم است يا ماهيت و عدم كه عدم است و ماهيت هم بالذات معدوم است « الماهية من حيث ذاته ليس و من علته ايس » بنا بر اين ضدى براى وجود محض تعقل نمىشود و جواب شبهه ابن كمونه هم از اينجا معلوم ميگردد زيرا تعقل دوئيت در وجود محض نميشود تا بتوان دو هويت مختلف به تمام ذات تصور نمود و تفصيل آن در كلم الطيب ذكر شده « 1 » .
هامش
( 1 ) - مجلد اول ص 104
اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 273 | السيد عبد الحسين الطيب