و روح حيوانى و بخار نيست . « 1 »
إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ
. « 2 »
مؤلف : آنگه دلها از خوف به حلقها رسيده باشد .
علّامه شعرانى : اين عبارت كنايت است از ترس ، و گرنه لازم نيست دل جسمانى از جاى خود بالاتر آيد و لازم نيست هر كلام را بر معناى جسمانى حمل كرد . و علماى علم بلاغت گويند : در كنايات ارادهء معانى حقيقى لازم نيست ، چنانكه گويند : « زيد جبان الكلب » ، لازم نيست راستى سگى داشته باشد و « فلان قلق الوضين » ، لازم نيست كمربند او استوار بسته نباشد . و در فارسى گويند : كفش فلان فراخ است ، يعنى كاهل است نه آنكه راستى كفشى دارد فراخ و بددل ترسان را گويند . « 3 »
وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ
. « 4 »
مؤلف : و گفت فرعون به وزير خود كه اى هامان ! بنا كن ، يعنى نماى به عمله تا بنا كنند از براى من بناى بلند برافراشته به گچ و آجر ، شايد برسم به راهها يا به طريق موصوله .
علّامه شعرانى : به نظر مىرسد كه هامان لقب وزير بزرگ پادشاهان بوده است ، چنانكه فرعون لقب خود شاه است و نام خاصّ يك تن نيست و يهود وزير بزرگ احشويزوش ، پادشاه فارس را نيز هامان مىنامند . نظير آنكه هر زن پادشاه را شهربانو گويند و خزانهدار مصر را عزيز . و هامان فرعون نظير آن است كه بگوييم : صدر اعظم او . و نام يكى از خدايان مصر آمون بوده است و شايد هامان مشتقّ از آن يا بهمعناى بندهء آمون است . « 5 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 135 .
( 2 ) . مؤمن ( 40 ) آيهء 18 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 9 ، ص 440 .
( 4 ) . مؤمن ( 40 ) آيهء 36 .
( 5 ) . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 147 .