مرحوم شعرانى : ضالّ همهجا بهمعناى گمراه مستحقّ لعن و عذاب نيست . امّا چون عوام فارسى زبان ضلالت را جز به اين معنا نشنيدهاند ، از اين كلمه نسبت به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله متعجّب مىشوند . و اين عبارت مانند آن است كه خداوند بفرمايد : تو به جايى راه نمىبردى ، ما تو را راه نموديم . مثلا براى ترويج دين و دعوت و غزوات و جنگها راضى نگه داشتن منافقين و تحفّظ از اضرار و مكايد ايشان و غير ذلك از مصالح دنيوى خداوند تو را هدايت كرد كه تدبير امر سياست و دعوت چگونه كنى . به قرينهء آنكه جملهء پيش و پس آن هردو راجع به صلاح دنيوى و پيشرفت دعوت است و يكى از اين امور حفر خندق بود در جنگ احزاب .
البتّه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله ممكن بود و ممكن از خود هيچ ندارد ، از واجب به او افاضه مىشود و خداوند در اين آيت و امثال آن منّت مىگذارد بر پيغمبرش به نعمتهايى كه به او عنايت كرده و اگر او را علم توحيد و ساير معارف و شرايع نداده بود آن حضرت نمىدانست ، نظير آنكه گويند : « جعل الماء طهورا » يا « جاعل الليل سكنا » و
جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً
« 1 » ؛ يعنى اگر خدا نمىخواست خورشيد تاريك بود و آب پاككننده نبود . « 2 »
وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ
. « 3 »
مؤلف : امّا درويشان خواهنده را پس زجر مكن و بانگ بر ايشان مزن و محروم مساز .
علّامه شعرانى : خداوند اغنيا را ملزم فرمود كه به درويشان صدقه دهند و درويشان را اجازه نداد از مال اغنيا چيزى بربايند ؛ زيرا كه اگر [ به ] فقرا چنين دستورى مىداد ، كوشش اغنيا براى تحصيل مال و صنعت و تجارت و زراعت منسوخ مىشد و چون
هامش
( 1 ) . يونس ( 10 ) آيهء 5 .
( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 10 ، ص 274 .
( 3 ) . ضحى ( 93 ) آيهء 10 .