خارجى ندارد ، حقيقت نيست ، ملائكه كه پيغمبران مىديدند ، حقيقت بودند ، گرچه ديگران نمىديدند . « 1 »
كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ
. « 2 »
مؤلف : عطيّه گفت : از عبد اللّه عبّاس پرسيدم كه سجّين چه باشد ؟ گفت : بدانكه جانهاى كافران بر آسمان برند ، آسمان قبول نكند ، با زمين آرند ، قبول نكند ، فروبرند به زمين دگر ، قبول نكند تا به زمين هفتم ، از آنجا به سجّين برند و آن سرحدّ ملك ابليس است .
علّامه شعرانى : اگر گويى : اين همه سخن و اختلاف دربارهء سجّين و علّيّين براى چيست ، با آنكه خداوند در قرآن صريحا بيان كرده كه نامهء اعمال مؤمنان و فاجران است ؟ علماى صدر اسلام به از ما مىدانستند كه الفاظ قرآن را حمل بر معنى ظاهر بايد كرد كه به ذهن خواننده متبادر مىگردد . خود نيز به همين قيد مقيّد بودند و اينكه خداوند فرمود :
كِتابٌ مَرْقُومٌ
« 3 » ؛ سجّين نامهاى است نوشته شده ، بايد بىاختلاف و شكّ و ترديد بگويند سجّين كاغذ و لوح است كه نوشتهها در اوست .
گوييم : آنها از اين عبارت قرآن كاغذ و لوح نفهميدند ، با آنكه اهل زبان بودند .
چنان فهميدند كه غرض خداوند حفظ و ضبط اعمال مردم به وجهى ، نه مانند دفاتر و لوح و كاغذ مردم دنيا ، و مقصودشان اين بود كه سجّين ضبط عمل مردم مىكند به مقتضاى كتاب مرقوم ، امّا كيفيّت ضبط آن بر چه وجه است ؟ در اين امور تقيّدى به حمل الفاظ بر معانى دنيوى نداشتند . سجّين را به معنى ضلال يا حبس و تنگى و سختى هم گفتند . « 4 »
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 12 ، ص 21 .
( 2 ) . مطفّفين ( 83 ) آيهء 7 .
( 3 ) . همان ، آيهء 9 .
( 4 ) . روح الجنان ، ج 12 ، ص 23 .