است كه مقارن پنج مصيبت و بليّت است و يكى از آنها اين است كه هيچ گروهى نباشند كه نقض عهد كنند و وفا به آن ننمايند مگر كه خداى تعالى دشمن را بر ايشان مسلّط گرداند ، و ديگر آنكه هيچ گروهى نباشند كه حكم كنند به غير آنچه كه خداى نازل گردانيده مگر كه درويشى در ميان ايشان آشكار گردد ، و ديگر اينكه هيچ گروهى نباشند كه به كم لنجيده و كم پيمودن عادت كنند مگر كه ايشان را از نباتات و اقوات محروم سازند و به قحط و غلا مؤاخذ گردانند .
علّامه شعرانى : پيمان شكستن سبب آن است كه دشمنان بيشتر بيم داشته باشند و بر شكست پيمان شكستن متّفق گردند و با عزم راسختر در صدد قلع و قمع او برآيند .
و اگر حكم جائرانهاى در ميان خلق رواج گيرد ، به اصطلاح امروز امنيّت قضايى سلب گردد و تجارت و صنعت راكد گردد و همين درويشى آورد و فواحش امراض و جنايات را بسيار گرداند و نقصان كردن كيل سبب قحطى و خشكسالى باشد و علّت آن روحانى است كه عقل ، بدان راه ندارد ، امّا بدان ايمان داريم . « 1 »
مؤلف : و مالك دينار گفت : مرا همسايهاى بود ، بيمار شد ، من در عيادت او رفتم ، او را در نزع يافتم ، بانگ مىداشت و مىگفت : دو كوه از آتش قصد من مىكنند . من گفتم :
يا هذا ، اين چه خيال است كه تو را مىنمايد يا هذيانى است كه تو مىگويى . گفت : نه ، حقيقت است . و اين از آنجاست كه مرا دو مكيال بود : يكى زياد و يكى نقصان به زيادت بستدمى و به ناقص بدادمى . اينكه مىبينم جزاى آن است ، من مىدانم .
علّامه شعرانى : اگر گويى : آنچه محتضر و بيمار و امثال آنان بينند و ديگران نبينند ، حقيقت نيست . و اگر حقيقت بود ، همه مىديدند ، در جواب گوييم : ممكن است چيزى حقيقت باشد و همهكس نبيند ، مانند رؤياى صادق و خوابى كه تعبير دارد ، حقيقت است و آنكه تعبير ندارد ، هذيان و خيال بىحقيقت است . آنكه حكايت از موجودى كند كه وجودش بسته به تصوّر ما نيست و خواه ما تصوّر آن را بكنيم و خواه نكنيم ، موجود باشد ، آن حقيقت است و آنكه فقط در تصوّر ما بوده و منشأ
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 10 ، ص 176 .