علّامه شعرانى : الوجه المضيء للقمر في حال البدر إلينا و في المحاق إلى السماء و إنّما المضيء نصفه في كلّ حال . « 1 »
مؤلف : آيا نمىبينيد كه چگونه بيافريد خداى هفت آسمان را طبقهاى بر بالاى طبقه ؟
علّامه شعرانى : احتمال دادهاند ( از آيهء 13 تا آيهء 21 )
ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ
. . . رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِي
مقول قول حضرت نباشد ، بلكه خداى تعالى در بين قصّهء نوح عليه السّلام با مردم عهد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله محاجّه فرموده و اگر اين كلام حضرت نوح عليه السّلام باشد ، بايد گفت : مردم عهد آن حضرت در علوم هيئت و نجوم مهارت تامّه داشتند و در تمدّن و علم به مقام عالى رسيده ؛ زيرا كه ميان سيّارات و ثوابت فرق گذاشته و حركات هفت سيّاره را ( قمر [ و ] عطارد و زهره و شمس و مريخ و مشترى و زحل ) به دقّت رصد كرده ، حاصل آنكه به دليل عقلى و تجربى دانستنه بودند طبقات آسمان هفت است ، بلكه بايد دانسته باشند كه سيّارات بعضى دورترند و بعضى نزديكتر كه هفت طبقه قرار دارند . و اينها بعيد نيست ؛ چون حضرت نوح در عراق دعوت مىكرد و مردم عراق از زمانهاى قبل تاريخ متمدّن بودند و خصوصا در نجوم مهارت داشتند . « 2 »
مؤلف : نمىبينيد يعنى نمىدانيد كه خداى تعالى اين هفت آسمان مطبق چگونه آفريد ؟
علّامه شعرانى : مراد از آسمان در اينجا آسمانهاى جسمانى است و طبقات آن فضاهاى خاصّ است كه هر سيّاره در آن فضا مىگردد و به عقيدهء حكماى محقّق خلأ مطلق محال است ، امّا خلأ از عناصر و اجسام مركّب از عناصر ممكن است . و اجسام آسمان را اثير يا به اصطلاح امروز اتر گويند و اتر به غايت شفّاف و خفيف ، يعنى بىوزن است . و خلأ به اصطلاح امروز همان اتر است ، نه آنكه هيچ نباشد ؛ زيراكه اثر نور و حرارت از خورشيد تا زمين مىآيد و اين دو قوّه عدم مطلق نيستند ؛ چون عدم
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 363 .
( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 10 ، ص 21 .